{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایت

چشمهایت
آواز نبود تا بسرایمش ،،
شراب نبود
تا بنوشم ش ،،
لهجه ء باران بود که
هر شب
آواره ترین،
واژه هایم از فرط تشنگی
بدان پناه می بردند ،،،



‌‌‌
دیدگاه ها (۳۲)

هر صبح دلم را،را به خیالت گره می زنمباشد که از آن خورشیدی زا...

سپیده هر صبح...با زندگی همراه شو !با احساس ترین سمفونیطبیعت ...

خنڪاےِ یڪ عصـرِ بہـارے؛ڪنارِ شاه بوتہ‌ےِ یاسِ وحشے،میزے ڪہ؛ڪ...

تو که کنار من باشی جمعه یادش میرود بهانه بگیرد ، دلگیر شود،...

تک‌پارتی | پیدام کردی...باران بی‌وقفه روی شیشه‌های کافه می‌ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط