{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 22

part 22

ویو جیمین
از حرف ماملنم تعجب کردم که یهو ا.ت اومد در گوشم گفت: من بهش زنگ زدم(با لبخند)
فلش بک به ساعت ۳
ویو ا.ت
جیمین حواسش به گوشیش نبود و رفته بود دستشویی
گوشیش روشن روی مبل بود و به مامان جیمین زنگ زدم
صدامو یکم شبیه صدای جیهوپ کردم
ا.ت: سلام خانم پارک من جیهوپم دوست جیمین
مامان جیمین: سلام بله عزیزم کاری داشتی؟
ا.ت: احتمالا جیمین بهتون گفته که تولد تهیونگه و میخوایم سوپرایزش کنیم درسته؟
مامان جیمین: آره بهم گفته، چطور
ا.ت: خب ما میخوایم برای تهیونگ کادو بگیریم و تایم سوپرایزمونم تغییر کرده اگه میشه جیمبن ساعت ۸ بیاد خونه
مامان جیمین: باشه چون تولد دوستتونه مشکلی نداره
زمان حال
ویو جیمین
وقتی ا.ت این جمبه رو گفت یه لبخند زدم و به مامانم گفت📞: آهاااا، آره یادم نبود، خب باشه نیم ساعت دیگه خونم
📞مامان جیمین: باشه ولی نیم ساعت دیگه حتما بیای هااا
📞جیمین: باشه باشه خدافظ
جیمین: تو رمز گوشی منو از کجا میدونستی؟(اروم وقتی بقیه حواسشون نیست)
ا.ت: روشن بود
یه لبخند بهش زدم و دستشو گرفتم
ا.ت: چیکار میکنی بقیه میبینن
جیمین: خب چه اشکال داره؟ من میخوام همه بدونن جانگ ا.ت دوست دختر منه(با لبخند)
ا.ت هم خندید و چیزی نگفت
هانا: صبر کن ببینم، یاااا به من میگن پیشگووو
تهیونگ: چرا اونوقت؟
هانا: جیمین و ا.ت قرار میذارنننن
تهیونگ: یااااا جیمینا تو قرار میزاریو به من چیزی نگفتییی
جیمین: خیلی یهویی شد(خنده)
تهیونگ: خب هانا خانم تو چرا پیشگویی؟
هانا: از همون روز اول از نگاهاشون به همدیگه فهمیدم همو دوست دارن و به ا.ت گفتم دیر یا زود شما دوتا باهم قرار میذارین
جیمین:....

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

part23جیمین: بچه ها من دیگه باید برما.ت: نمیتونی یکم دیگه بم...

part24الکس: خب خب خب خانم جانگ، میبینم که برای خودت دوس پسر ...

فالو نشه؟ @jimin69693 فیک از اعضا مینویسه

part21جیمین: باشهویو ا.تجیمین شروع کرد به خوندن و موهام هم ه...

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

پارت پایانی

پارت. 33

part. 24

پارت ۲۳

پارت ۳۲

پارت. ۳۱

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

سناریو سو پارت اول

نام رمان قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط