فیک فندق من

فیک فندق من🌰❣️
پارت۲۵(آخر)
ویو کوک
کنارش روی تخت نشسته بودم قبل ازینکه دکی میخواست بره بهم چهند دارو داد تا بهش بدم...خیلی مظلوم‌ خوابیده بود لعنت بهم لعنت آخه چه دردی داشتی این کارو کردی!!
.
.
راوی
همینطور داشت خودش رو سرزنش میکرد که یکدفعه دخترک لرزی کرد و چشماشو باز کرد...
بادیدن کوک خیلی ترسید...سریع نشست رو تخت که شکمش تیر کشید...
کوک:اوه..خوبی..
رفت سمتش و شکمش رو براش ماساژ داد
دخترک میدونست الکی اینکار رو نمیکنه حتما یه دلیلی داشته
کوک:خب میدونم الان پیش خودت فکر می‌کنی من چرا...اونکارو کردم چون یه عوضی به تمام معنام که سریع یه ویدیویه الکی رو باور کردم...و با فندق
هیوندا:معلومه که میبخشمت کوکی...
کوک:اوخخخ من فداییییی کوکی گفتنت فندقکمممممم....
.
.
.1آوریل‌ کره جنوبی ساعت۹:۳۱ دقیقه سال۲۰۲۶
تولدت مبارک...تولدت مبارک..تولدت مبارک...
تولدی که در بارون بود رو کوک براش گرفته بود هیونا بارون دوست داشت...شمع ۱۸سالگیش بود که فوتش کرد...کوک و هیونا چند مدت دیگه باهم ازدواج کردن و به خوبی و خوشی زندگی کردن...
.
.
.سو گایر هلو چطور بود این پارت آخر خوب بود این فیک این اولین فیک من بوده قشنگ بود؟
دیدگاه ها (۳۰)

فیک لیتل من🍼:))(خب اولا سلام گایز...دیروز فیک فندق من رو تمو...

فیک لیتل من🍼:))پارت ۱ویو یوریواییی امروز خیلی بد بود هق...ال...

فیک فندق من🌰❣️پارت۲۴ویو کوکهمینطور داشتم ضر//////ه میزدم دید...

این پارت اسمات داخل کامنتا:))

black flower(p,320)

معشوقه دشمنP³⁸جسا از اتاقش بیرون اومد.لباس کوتاه مشکی رنگی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط