{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواهشا بخونید.این اتفاق برای خیلیا افتاده.

خواهشا بخونید.این اتفاق برای خیلیا افتاده.



یه شب مثله امشب که دلتنگش بودم و بالشمو بغل کرده بودم داشتم خاطراتمونو مورور میکردم با خودم گفتم الان کجاس؟؟ چیکار میکنه؟؟با کیه ؟؟چی پوشیده؟؟ به عکساش خیره شده بودم دیدم پی ام دارم خواستم نخونده پاکش کنم چون حوصله هیچی رو نداشتم . اما تا چشمم به فرستادش افتاد در جا خشکم زد. چند بار اسمشو خوندم تموم خاطراتش اومد جلو چشمم حتی آخرین حرفش که بهم گف هررری .
نوشته بود دوستت دارم دیوونه مثه همون موقعا بود. با این حرفش تموم گذشته رو فراموش کردم نوشتم منم دوست دارم دیوونه . با لبخند اومدم دکمه ی ارسال رو بزنم نوشت :ببخشید اشتباه شد.

اینقد بدم میاد از این پسرایی که واس خاطر اینکه طرفو حرص بده میگه : ببخشید اشتباه شد.
دیدگاه ها (۷)

نماد مرگ پارت اول

★彡   Part 16 彡★ زمزمه ی آرومش تو گوشیم پیچید: ببخشید"چی؟""یه...

رمان دخت من

فیک شوگا پارت نهم مافیای بیرحم دختر لجباز

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

وقتی دابمسش گرفتی ولی... 🤍✨(the last part 🫠🐾)ویو تهیونگ داشت...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

Which onepart 15من که واقعا هیچی از حرفاش سردرنمیارم معلوم ن...

رمان عشق ممنوع

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط