ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 118 (๑˙❥˙๑)
صبح روز بعد ویوا طبق عادش صبح زود مثلاً برای پیاده روی بیرون رفته بود و چیزی که ذهن جونگکوک رو مشغول کرده بود
درگیری زیاد اون دختر با گوشیش بود ... دیشب فقد یه ساعت اونم به زور توی سالن نشسته بود اما جونگکوک به خوبی توجه شد که اون دختر حتا یک لحظه هم گوشیش رو کنار نگذاشت و امروز با ماشین رفته پیاده روی با اخم به بشقاب صبحانه اش خیره بود
یعنی کسی توی زندگی عشقش بود نکنه با یونگهو رابطه ای داشت
سوال زیادی ذهنش رو مشغول کرده بود که مثل خوره به جونش افتاده بودن .. باید هرچه زودتر باهاش حرف بزنم قبل از اینکه دیر تر بشه)
با شنیدن صدای در که خبر از اومدن ویوا میداد افکارش رو پس زد و نگاهش رو بلند کرد و به ویوا دوخت که
یه ست لباس ورزشی که یه تاپ کراپ سفید جذب با بندهای نازک و شلوارک ورزشی سرمهای و
هودی زیپدار هم رنگش با نوارهای سفید روی آستینها و کنارههای زیپ هودی داشت پوشیده بود که یکی از شونه های هودیش افتاده بود و بشدت خواستی و جذابش کرده بود با صدای ویوا نگاه از آنالیز کردن اندامش برداشت
ویوا روبه هیونو و سومین گفت : صبح بخیر
هیونو و سومین با لبخند جوابش رو دادن و جونگکوک که بازم قصدش حرص دادن دختر بود گفت : صبح منم بخیر ممنون که پرسیدی
ویوا چشم غریی بهش رفت و به سمته پله ها قدم برداشت
جونگکوک تند از روی صندلی اش بلند شد تا به سمته پله ها بره اما با حرف هیونو ایستاده : جونگکوک یادت نره چه قولی بهم دادی
هیونو با اخم گفت و نگاهش رو بلند کرد و بهش دوخت
جونگکوک وقتی از کنارش رد میشد با لحنی جدی گفت : تو منو بهتر از هر کسی میشناسی میدونی که زیر قولم نمیزنم
و بعد بدون حرفی دیگری به سمته پله ها قدم برداشت باید باهاش حرف میزد تا این سوی تفاهم سه ساله رو برطرف کنه
اما ویوا انقدر ازش عصبی بود که اجازه حرف زدن رو بهش نمیداد
یا نه باید تصحیح میکرد ویوا ازش متنفر بود
وارد اتاق شد و با دیدن اتاقی با تم طلایی و مشکی آبروی بالا انداخت
چید مان اتاق تضاد زیادی با تم ویلا داشت بیشتر وسایل ویلا با رنگ سفید یا خاکستری بودن اما این اتاق کاملآ فرق داشت
ویوا درحالی که هودی که روی تاپ کراپش رو درآورد بود و با حوله کوچک صورتش رو خشک میکرد از حمام بیرون اومد
و با دیدن جونگکوک که وسط اتاق ایستاد بود اخم کرد حولهش روی تخت پرت کرد و با خشم گفت : تو اینجا چیکار میکنی.. ؟
اسلاید ۲ لباس ورزشی ویوا
(๑˙❥˙๑) پارت 118 (๑˙❥˙๑)
صبح روز بعد ویوا طبق عادش صبح زود مثلاً برای پیاده روی بیرون رفته بود و چیزی که ذهن جونگکوک رو مشغول کرده بود
درگیری زیاد اون دختر با گوشیش بود ... دیشب فقد یه ساعت اونم به زور توی سالن نشسته بود اما جونگکوک به خوبی توجه شد که اون دختر حتا یک لحظه هم گوشیش رو کنار نگذاشت و امروز با ماشین رفته پیاده روی با اخم به بشقاب صبحانه اش خیره بود
یعنی کسی توی زندگی عشقش بود نکنه با یونگهو رابطه ای داشت
سوال زیادی ذهنش رو مشغول کرده بود که مثل خوره به جونش افتاده بودن .. باید هرچه زودتر باهاش حرف بزنم قبل از اینکه دیر تر بشه)
با شنیدن صدای در که خبر از اومدن ویوا میداد افکارش رو پس زد و نگاهش رو بلند کرد و به ویوا دوخت که
یه ست لباس ورزشی که یه تاپ کراپ سفید جذب با بندهای نازک و شلوارک ورزشی سرمهای و
هودی زیپدار هم رنگش با نوارهای سفید روی آستینها و کنارههای زیپ هودی داشت پوشیده بود که یکی از شونه های هودیش افتاده بود و بشدت خواستی و جذابش کرده بود با صدای ویوا نگاه از آنالیز کردن اندامش برداشت
ویوا روبه هیونو و سومین گفت : صبح بخیر
هیونو و سومین با لبخند جوابش رو دادن و جونگکوک که بازم قصدش حرص دادن دختر بود گفت : صبح منم بخیر ممنون که پرسیدی
ویوا چشم غریی بهش رفت و به سمته پله ها قدم برداشت
جونگکوک تند از روی صندلی اش بلند شد تا به سمته پله ها بره اما با حرف هیونو ایستاده : جونگکوک یادت نره چه قولی بهم دادی
هیونو با اخم گفت و نگاهش رو بلند کرد و بهش دوخت
جونگکوک وقتی از کنارش رد میشد با لحنی جدی گفت : تو منو بهتر از هر کسی میشناسی میدونی که زیر قولم نمیزنم
و بعد بدون حرفی دیگری به سمته پله ها قدم برداشت باید باهاش حرف میزد تا این سوی تفاهم سه ساله رو برطرف کنه
اما ویوا انقدر ازش عصبی بود که اجازه حرف زدن رو بهش نمیداد
یا نه باید تصحیح میکرد ویوا ازش متنفر بود
وارد اتاق شد و با دیدن اتاقی با تم طلایی و مشکی آبروی بالا انداخت
چید مان اتاق تضاد زیادی با تم ویلا داشت بیشتر وسایل ویلا با رنگ سفید یا خاکستری بودن اما این اتاق کاملآ فرق داشت
ویوا درحالی که هودی که روی تاپ کراپش رو درآورد بود و با حوله کوچک صورتش رو خشک میکرد از حمام بیرون اومد
و با دیدن جونگکوک که وسط اتاق ایستاد بود اخم کرد حولهش روی تخت پرت کرد و با خشم گفت : تو اینجا چیکار میکنی.. ؟
اسلاید ۲ لباس ورزشی ویوا
- ۱۸.۶k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط