{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۶۷

ارسلان: توی ماشین نشستیم که از سرد بودن فضای ماشین به خودش لرزید و تو خودش جمع شد سرما خورده بود خودم سردم نمبود اما اون داشت مثل بید میلرزید دستمو سمت بخاری بردم و گذاشتم رو دمای متوسط به بالا

دیانا: یهو چندتا عطسه پست سر هم کردم که

ارسلان: کلافه نگاهی بهش کردم و به سمت دارو خونه رفتم از داروخانه براش قرص گرفتم از سوپر مارکت هم آب

دیانا: با نگاهی که بهم کرد بغض کردم فکر کنم به خاطر سرما خوردگی بود که ناناز شده بودم

ارسلان:قرصو بخور یکم بهتر بشی

دیانا: قرص و خوردم راه افتاد سمت شرکت بعد یه ربع رسیدیم رفتم تو اتاق سرد بود به گوشی ارسلان پیام دادم اتاقم سرده میشه بگید شوفاژ و روشن کنن
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳ ویو ا.ت با حس سرمای شدیدی از خواب بلند شدم چند لحظه ط...

فیک تهیونگ

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۷_بیا حداقل به خودت...

P²

رمان تهیونگ

Eleven

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط