{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۶۵

ارسلان: باشه باشه باور کردم برو بخواب لباساتم عوض کن که من بهت مرخصی نمیدما

دیانا: عوممم😡اون منو خیس کرده تو ام باور نمیکنی اصلا نکن به سمت اتاق راه افتادم بدجنس حرفمو باور نکرد ای یاشار من که تو رو گیر میارم

.... ساعاتی بعد ....

ارسلان: یاشار

یاشار: هوم

ارسلان: تو دیانا و خیس کرده بودی

یاشار: شروع کردم سوت زدن به‌به چه هوای خوبی نظرت چیه یه فیلم ببینیم

ارسلان: بچه خودتو بیچاره کن پس کاره تو بود آره خنده ای کردم و گفتم شرمنده داداش من باید برم شرت برو خواهرت و صدا بزن بیاد بریم

یاشار: آجی پاشو آجی
دیدگاه ها (۱)

رمان بغلی من پارت ۶۶دیانا: از خواب بیدار شدم بدنم کوفته بود ...

رمان بغلی من پارت ۶۷ارسلان: توی ماشین نشستیم که از سرد بودن ...

رمان بغلی من پارت ۶۴دیانا: اوه اوه این چرا درو باز کرد ارسلا...

رمان بغلی من پارت ۶۳دیانا: آره ارسلان: حالا من از حرفی که او...

p26دستشو جلو آورد به معنی اینکه بگیرش پسش زدم باهم به سمت ...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

پارت 12 فقط 2 روز تا عروسی مونده عروسی سه شنبه بود ولی من از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط