امروز تو بازار دختر بچه ای رو دیدم نگاهش به گوجه سبز بود،
امروز تو بازار دختر بچه ای رو دیدم نگاهش به گوجه سبز بود،
دلم برایش سوخت رفتم براش یه پلاستیک پر کردم،
بهش گفتم:
بیا عمو نوش جانت، یهو با چشای اخم کرده گفت : گدا خودتی
بذا بابام بیاد بهش بگم منو چی فرض کردی
آب دهنمو قورت دادم و اصن وانستادما..در رفتم
دلم برایش سوخت رفتم براش یه پلاستیک پر کردم،
بهش گفتم:
بیا عمو نوش جانت، یهو با چشای اخم کرده گفت : گدا خودتی
بذا بابام بیاد بهش بگم منو چی فرض کردی
آب دهنمو قورت دادم و اصن وانستادما..در رفتم
- ۱۵.۱k
- ۰۴ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط