{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضربان قلب توپارت

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۳

روز پیکنیک فرا رسید. پارک شهری پر از رنگ پاییزی بود. برگ‌های زرد و نارنجی روی زمین فرش گسترده بودند.

تیم BTS زودتر رسیده بودند. هر کسی مسئولیتی داشت:

· سئوکجین و هوسوک: مسئول غذا و نوشیدنی
· یونگی و نامجوون: مسئول بازی‌ها و فعالیت‌ها
· جیمین و وی: مسئول تزئینات و موسیقی
· و جونگکوک: مسئول استرس و نگرانی.

"نگران نباش کوک-آه." جیمین دست روی شانه‌اش گذاشت. "امروز روز توئه."

ساعت ده صبح، مینی‌بوس مهدکودک رسید. در باز شد و بچه‌ها مثل گلوله‌های انرژی به بیرون پریدند. حدیث آخر از همه پیاده شد. شلوار جین ساده و پلوور بافتنی خاکستری به تن داشت. موهایش را دم اسبی بسته بود.

وقتی جونگکوک را دید، لبخند زد. "آمادهٔ یک روز شلوغید دکتر؟"

"همیشه آماده‌ام."

بچه‌ها دور دکترها جمع شدند. سوجون مستقیم به سمت نامجوون رفت. "تو دکتر مغزی؟ واقعا مغز آدما رو می‌بینی؟"

نامهجوون خندید. "بله. مخصوصا وقتی کسی دروغ می‌گه، قسمتش قرمز می‌شه!"

بچه‌ها با حیرت نگاه کردند.
دیدگاه ها (۰)

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۴روز به زیبایی پیش می‌رفت. بچه‌ها با دکت...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۵ناگهان فریادی شنیده شد. یونا، دخترک گیس...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۲جونگکوک با استرس به مهدکودک زنگ زد. حدی...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۱روز بعد در بیمارستان، جونگکوک تیم را در...

پارت ۲۰ضربان قلب تو‌🫀سه ماه گذشت. پاییز به زمستان تبدیل شده ...

شکلات تلخ من 🍫(p28)هردوشون برگشتن نگا به پنجره کردن تهیونگ ر...

پارت : ۲۸ قشنگام شرط ها رسید قبلا ۱۲۰ بودیم و الان شدیم ۱۲۳ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط