{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضربان قلب توپارت

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۱

روز بعد در بیمارستان، جونگکوک تیم را در کافه‌تری جمع کرد.

"پس پیشرفت کردی!" جیمین با هیجان گفت. "دیوار نقاشی کردی؟ رمانتیک شده."

"حالا چطور می‌خوای رابطه رو جلو ببری؟" نامجوون با جدیت پرسید. "نیاز به یک حرکت بعدی داری."

یونگی تحلیل کرد: "از حرف‌های دیروز مشخصه که حدیث هنوز از بیمارستان و پزشک ترس داره. باید این ترس رو بشکنی."

وی ساکت بود و روی تبلتش طرح می‌کشید. ناگهان دستگاه را برگرداند. روی صفحه، یک نقاشی زیبا از دو دست در حال کشیدن یک درخت قلب بود.

"ایده دارم." وی گفت. "بهش نشان بدیم که پزشک بودن فقط سفیدپوش و استریل نیست. پزشک‌ها هم انسانن."

هوسوک اضافه کرد: "پس یه قرار غیررسمی لازمه. جایی دور از فضای بیمارستان."

سئوکجین پیشنهاد داد: "پارک چطور؟ می‌تونیم یه پیکنیک گروهی ترتیب بدیم. همه بیایم. استرس کمتره."

جونگکوک تردید داشت. "همه؟ مطمئنی استرس کمتره؟ شیش دکتر دیگه اضافه نمیشه؟"

همه خندیدند. جیمین گفت: "اعتماد کن، ما حرفه‌ای عمل می‌کنیم. فقط جو رو شاد می‌کنیم."
دیدگاه ها (۰)

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۲جونگکوک با استرس به مهدکودک زنگ زد. حدی...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۳روز پیکنیک فرا رسید. پارک شهری پر از رن...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱۰نقاشی دیوار تمام شده بود. درخت بزرگی با...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۹فردا صبح، جونگکوک با یک کوله‌پشتی پر از ...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۳صبح روز بعد، بیمارستان. جونگکوک روی صندل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط