{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خـونـاشـآمـ‌تــرسنــآکـ‌مـن

خـونـاشـآمـ‌تــرسنــآکـ‌مـن
پارت¹
ات‌ویو
عررررر امروز قراره بریم اردوووو یسسس
خیلی ذوق دارم چون میتونم اونجا کلی چیز میز پیدا کنم
تو همین فکرا بودم که هاری رشته‌ی افکارمو درید
هاری ـ میـ..میشه من نیام؟
ات ـ گوه نخور..سیب بخور؛ بعدشم مگه موجودات ماورایی داره ک میترسی؟
هاری ـ نه..ولی..ولی بازم میترسم
ات ـ من ازت مراقبت میکنم! قول میدم
هاری ـ باشه..حالا وسایلتو جم کردی؟
ات ـ فک میکنی جم نکردم؟ از دو روز پیش وسایلم امادن!
هاری ـ توکه همیشه همینطوری بودی..
ات ـ بریم مدرسه؟ دیرمون میشه‌ها..
هاری ـ بریم
'داخل‌مدرسه‌'
معلم ـ بچها وسایلتونو اوردین دیگه؟
همه ـ ارههه
معلم ـ پس با نظم برین داخل اتوبوس
*همه‌ی بچها بدون توجه به معلم رفتن داخل اتوبوس😂*
ات ـ هوهووووو یسسس
معلم ـ اگه یکم ساکت بشی میخام یچیزی بگم
ات ـ اوکی..
معلم ـ اونجا اشغال نمیریزین..گلارو نمیکنین..و..
یکی از بچها ـ معلم ما اینارو میدونیم!
معلم ـ باشهه از من گفتن بود..
ات ـ خاااپففف
معلم ـ انقد حرفم ارزش نداشت ک این خابش برد؟
همه ی بچها ـ *خنده*
ات ـ ها چی چیشده؟ نرسیدیم؟
معلم ـ ن تازه راه افتادیم
ات ـ اهان...شب خوش..خاااپفف
معلم ـ چ جالب..
ــــــــــــ
حیمایت؟
اهم الان حال ندارم، شاید شب بزارمش
دیدگاه ها (۲۸)

خـونـاشـآمـ‌تــرسنــآکـ‌مـنپارت²هاری‌ویوتوی راه بودیم..واییی...

خـونـاشـآمـ‌تــرسنــآکـ‌مــنپارت³هاری‌ویوالان فهمیدم چرا دلم...

احساس میکنم وقتشه ی فیک جدیدو شروع کنیممم😁❤️ـ ـ ـ ـ ـ ـ نام ...

گمشده در توپارت۱۴ات ـ شما؟ کوک ـ واا ات چته؟منم دیگهات ـ تو ...

(اما تو درمان قلبمی ) part 1

رمان راز ناشناخته part:2رفتیم داخل دفتر که آقای پارک مدیر مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط