{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان بازگشت دوباره

رمان بازگشت دوباره
قسمت 5


وگفت :سورن-بابا؟!(با انگشت شستش اشکامو پاک کرد و ادامه داد)مرد که گریه نمیکنه!
کو بابای قوی من؟من بابا شاهینمو میخوام که وقتی اسمشو میشنون ضربان قلبشون از ترس میره بالا من همون بابا مو میخوام که از سنگه ...البته فقط واسه پسرش میشه پنبه!
یه لبخند تلخ زدم و گفتم:
-مرد هم باید گریه کنه .....بعضی وقتا لازمه!
سورن یه ابروشو بالا انداخت و لبشو کج کرد و گفت:
سورن-من که گریه نمیکنم هیچوقت!
-بچه جون تو هم گریه میکنی ولی نمیدونم واسه چی گریه بکنی؟
سورن-خب بابا جان چیزی نیست که واسش گریه کنم...در ضمن با گریه کاری درست نمیشه...
-افرین..خب هفته دیگه چطوره؟
سورن اول یکم نگاه کرده بعد با شادی یه مشت زد تو بازوم و گفت:
سورن -دمت گرم ....بابای خودمی ...ماماااان ما داریم میایم...خب الان داریم میریم کجا ؟
-خونه ی عمو سام......انگار حال یارتا خوب نیست...
سورن-اره امروز نیومده بود ...
بعد از یک ساعت رانندگی رسیدیم به خونه سام ....سام یکی از صمیمی ترین دوستامه
از دوران جاهلیت تا الان. ...اونم مثل من یه خلافکار بود ولی بعد از ازدواج با الیف دیگه کارشو ادامه نداد...ولی من بعد از مرگ لینا دوباره شدم همون شاهین همون سنگدل ....ولی واسه تک پسرم میشم بهترین بابا همونطور که واسه لینا بودم بهترین همسر با یه تک بوق نگهبان در اهنی قرمز رنگو باز کرد...ماشین و بردم داخل یه قسمت مخصوص واسه پارک ماشین بود ولی من کی به قوانین عمل کردم الان دومیش باشه؟
با ماشینو از قسمت سنگ فرش شده عبور کردیم و دقیقا رو به روی پله ها که میرفت داخل خونه و انتها ی سنگ فرش بود پارک کردم
الیف و سام بالا پله ها منتظر ما ایستاده بودن و یارتا هم یه ماسک سر ما خورده گی روی صورتش بود....سورن زود تر از من رسید و سلام کرد
سام-به به سلام شاهین خان پارسال دوست امسال آشنا. ...آفتاب از کدوم طرف در اومده؟
آروم یه مشت زدم تو شکمش و گفتم:
چرت نگو دیروز توی کارخونه باهم بودیم دو روز پیش هم شما شام خونه ما دعوت بودین مرتیکه!
سام -پسر چقدر دستت سنگینه دردم گرفت
الیف هم با لحجه فارسی حرف میزد آخه ترک بود
الیف-باز تو شوهر منو گیر آوردی چیکار به شیکمش داری ؟
سام هم سریع تیشرتشو بالا زد و به شکمش اشاره کرد و گفت :
سام-خانوم. ..سیکس پک
الیف-خب همون اربک
اینو گفت باصدای بلندی خندید منم میزدم پشت کمر سام و گفتم:
-دهنت سرویس......حالا میخواین تا صبح مارو نگهدارین؟
یارتا-راست میگه عمو بفرما تو مامان بابا خجالت بکشین
-تو چی میگی بچه پرو !؟
یارتا اخم کرد و گفت:
یارتا-عممممموووو من بچه نیستم !
دماغشو کشیدم و گفتم:
-اخم نکن میخورمتا. ..
باهم رفتیم داخل خونه ...خونه سام دکوراسیون همه طلایی و سفید بود ...یکم از خونه ماکوچیک تر بود ....آخه ما حیاطمون ق200 متره و داخل خونه 500 متر ولی سام حیاطشون 80 متره و خونه 400 متر....
سام یه پسر با پوست گندمی و لبای قلوه ای و گونه های استخونی و موهای قهوه ای و چشمای عسلی....خوشتیپ بود و الیف یه زن ترک که دوست صمیمی لینا بود هردوشون از جیک و پیک هم خبر داشتن و قبل از آشنایی با ما اون دوتا دوست بودن.....الیف چشمای سبز داشت با موهای طلایی ....و یارتا هم موهای قهوه ای و چشمای قهوه ایی..پوست سفید..یکم شبیه سام بود..
************************
دیدگاه ها (۷)

رمان بازگشت دوباره قسمت:6شامو خونه سام موندیم و بعد از شام ب...

رمان بازگشت دوبارهقسمت:7واسه همین به بابا گفتم:-بابا؟بابا-هو...

رمان بازگشت دوباره قسمت 4توی ماشین همراه سورن نشسته بودیم و ...

خلاصه رمان بازگشت دوباره:قلم طلایی خدا برای همه سرنوشت مینوی...

Part38+سلام _سلام خوش اومدی بیا بشین نیلا رو صندلی نشستو علا...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

پارت ۴۱ تهیونگ چند دقیقه بود از دور به لینا نگاه می‌کرد.هر ب...

ستاره ی من(پارت۵)

____[The Forbidden Crossing]____

گربه های ولگرد فصل ۱ قسمت ۵یکم گذشت و هنوز حرفی بینشون نشده ...

صدای مهیب p21

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

پارت ۱۳ جین‌وو تا شب خونه‌ی لینا موند.آن شب، بیشتر از همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط