{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p11

p11
پروفایلش عوض کرده بود یه صفحه ی سیاه عاشقتم آنجلا چی صفحه چتم پاک کرده بود
مایا : دوست پسرت زیادی ضایعه
دیانا : هی بهتر از متیو ریدله
مایا : البته معلومه
خندیدم و گفتم
دیانا : تونی یه سبد آهنی برام بیاری باید برم باغ عمارت
به پشت های باغ رفتم جایی که اگه بری از هیچ جا معلوم نیست
زیر یه درختی معجون رو که تو سبد آهنی بود رو زمین گذاشتم و نامه ای که مایا به ایتالیایی نوشته بودو توش گذاشتم چال کردم و یه عکس از درخت گرفتم و گذاشتم پروفایلم
و بهش پیام دادم
[[آها راستی اگه از وزارت خونه مرخصی گرفتی کتاب های
مهربان مثل درخت گیلاس
و عمارت ارباب روشنایی رو حتما تا ۲ هفته ی دیگه بخون]]
دیانا : چرا ۲ هفته
مایا : باغبون میاد سر وقت باغ
و پیامو فرستادم و بعد رفتیم بالا فرصت خوبی برای حمام رفتن بود تا وقتی متیو خونه بود نمیتونستم برم حموم رفتم حموم و اومدم بیرون لباس پوشیدم لوسیون و بادی اسپلش زدم و بعد بیرون نشستم به جسیکا گفتم یه چیزی برام بیاره و خوراکی هایی که متیو برام خریده بودم یکیو برداشتم و مشغول شدم
پارت بعدی : ۹ تا لایک
دیدگاه ها (۴)

p10متیو : هانی من میرم یه دوش بگیرم بعد باهم بخوابیم و بعد ب...

بقیه ی شاممو خوردم از وقتی بیدار شده بودم از نامه تئو خبری ن...

با بی حالی از خواب بیدار شدم روی یه تخت توی یه اتاق شدم وایب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط