« تقاص عشق »
« تقاص عشق »
پارت ۸۴
دینا یونیفرم اش را پوشیده بود و لیوانش هم دست اش بود تویه سالن نشسته بود و منتظر جیمین بود جانگ هی آمد رویه مبل نشست و رژ لبش رو برداشت و داست میزد دینا که کنارش نشسته بود میخواست بلند شه تو یه دست اش لیوان اش بود اون یکی دست اش رو گذاشت رویه دست جانگ هی این شد که دست جانگ هی تکون خورد و رژ لب اش خراب شد و صورتش با رژلب شد جانگ هی عصبی شد و دست دینا رو هوا داد لیوانش از دست اش افتاد
جانگ هی : دختره نکبت ببین با صورتم چیکار کردی
دینا با دادی که جانگ هی زد ترسیده گفت
دینا : معذلت میخوام
جانگ هی: چه معذرت خواهی برو گمشو از جلوی چشم هام دینا بغضش گرفته بود لبه پایین اش بالا بالا میشد و کن مونده بود گریه کنه جانگ هی از رویه مبل بلند شد و پاشو گذاشت رویه لیوان دینا با اون کفش های پاشنه بلندی که پوشیده بود لیوان زیر پاش لح شد
دینا با گریه از بکار پایین شد و رویه زمین نشست
دینا : کوی خلاب سد لحس کلدی
دینا با صدای بلند گریه میکرد و این باعث شد که همه تو سالن جمع بشن
جیمین سریع سمته دینا رفت ولی دینا از روی زمین بلند نمیشد
دینا : بابایی کوی لو کست کوی لو کست
جانگ هی پاشو از رویه لیوان برداشت چای لیوان لح شده بود جیمین با عصبانیت روبه جانگ هی کرد
جیمین : چی از جون این بچه میخواهی ها
جانگ هی : تو یه بچه غریبه رو آوردی میگی که این دخترمه دلت میخواد من باهاش خوب رفتار کنم که حتا مادر و پدرش هم معلوم نیست خدا میدونه که این
با بلند شدن دست جیمین جانگ هی حرفش رو نزد
جیمین دوباره دستش رو آورد پایین و سیلی نزد انگشت اشاره اش را به سمتش گرفت و از عصبانیت زیاد دندون هاشو بهم چسپوند
جیمین : اگه فقط یه دفعه فقط یه دفعه دیگه کاری به دینا داشته باشی اون موقع دیگه باید رفتن به دانشگاه رو فراموش کنی
جانگ هی با عصبانیت از جلوی جیمین رفت اونجی دستش رو گرفت اما جانگ هی هولش داد و رفت اتاقش
جیمین جلوی دینا نشست دینا رویه زمین نشسته بود و گریه میکرد
جیمین : کوچولوم گریه نکن
دینا با گریه ای که و اشک های که می ریخت گفت
دینا : کوی ....لو.... لح ...کلد
جیمین دینا رو از رویه زمین بلند کرد و بغلش کرد و با دست اش اشک هاشو پاک کرد
جیمین : اشکالی نداره ببین فکر کن کوی رفته مسافرت
دینا : واقعا لفته مسافلت
جیمین : آره اگه تو گریه کنی اون ناراحت میشه پس تو دیگه گریه نکن
دینا با پشته دست اش اشک هاشو پاک کرد و گفت
دینا : باسه گلیه نمیکنم
دینا سرشو گذاشت رویه شونه جیمین و با کربات جیمین بازی میکرد جیمین روبه اونجی کرد
جیمین : درمورد این قضیه به پدر چیزی نگو به بقیه هم بگو پدر باز از این سرکشی های اون پدر عصبی میشه
اونجی : باشه هیونگ خیالت راحت
جیمین همانطوری که دینا تو بغلش بود از سالن رفت بیرون ...
پارت ۸۴
دینا یونیفرم اش را پوشیده بود و لیوانش هم دست اش بود تویه سالن نشسته بود و منتظر جیمین بود جانگ هی آمد رویه مبل نشست و رژ لبش رو برداشت و داست میزد دینا که کنارش نشسته بود میخواست بلند شه تو یه دست اش لیوان اش بود اون یکی دست اش رو گذاشت رویه دست جانگ هی این شد که دست جانگ هی تکون خورد و رژ لب اش خراب شد و صورتش با رژلب شد جانگ هی عصبی شد و دست دینا رو هوا داد لیوانش از دست اش افتاد
جانگ هی : دختره نکبت ببین با صورتم چیکار کردی
دینا با دادی که جانگ هی زد ترسیده گفت
دینا : معذلت میخوام
جانگ هی: چه معذرت خواهی برو گمشو از جلوی چشم هام دینا بغضش گرفته بود لبه پایین اش بالا بالا میشد و کن مونده بود گریه کنه جانگ هی از رویه مبل بلند شد و پاشو گذاشت رویه لیوان دینا با اون کفش های پاشنه بلندی که پوشیده بود لیوان زیر پاش لح شد
دینا با گریه از بکار پایین شد و رویه زمین نشست
دینا : کوی خلاب سد لحس کلدی
دینا با صدای بلند گریه میکرد و این باعث شد که همه تو سالن جمع بشن
جیمین سریع سمته دینا رفت ولی دینا از روی زمین بلند نمیشد
دینا : بابایی کوی لو کست کوی لو کست
جانگ هی پاشو از رویه لیوان برداشت چای لیوان لح شده بود جیمین با عصبانیت روبه جانگ هی کرد
جیمین : چی از جون این بچه میخواهی ها
جانگ هی : تو یه بچه غریبه رو آوردی میگی که این دخترمه دلت میخواد من باهاش خوب رفتار کنم که حتا مادر و پدرش هم معلوم نیست خدا میدونه که این
با بلند شدن دست جیمین جانگ هی حرفش رو نزد
جیمین دوباره دستش رو آورد پایین و سیلی نزد انگشت اشاره اش را به سمتش گرفت و از عصبانیت زیاد دندون هاشو بهم چسپوند
جیمین : اگه فقط یه دفعه فقط یه دفعه دیگه کاری به دینا داشته باشی اون موقع دیگه باید رفتن به دانشگاه رو فراموش کنی
جانگ هی با عصبانیت از جلوی جیمین رفت اونجی دستش رو گرفت اما جانگ هی هولش داد و رفت اتاقش
جیمین جلوی دینا نشست دینا رویه زمین نشسته بود و گریه میکرد
جیمین : کوچولوم گریه نکن
دینا با گریه ای که و اشک های که می ریخت گفت
دینا : کوی ....لو.... لح ...کلد
جیمین دینا رو از رویه زمین بلند کرد و بغلش کرد و با دست اش اشک هاشو پاک کرد
جیمین : اشکالی نداره ببین فکر کن کوی رفته مسافرت
دینا : واقعا لفته مسافلت
جیمین : آره اگه تو گریه کنی اون ناراحت میشه پس تو دیگه گریه نکن
دینا با پشته دست اش اشک هاشو پاک کرد و گفت
دینا : باسه گلیه نمیکنم
دینا سرشو گذاشت رویه شونه جیمین و با کربات جیمین بازی میکرد جیمین روبه اونجی کرد
جیمین : درمورد این قضیه به پدر چیزی نگو به بقیه هم بگو پدر باز از این سرکشی های اون پدر عصبی میشه
اونجی : باشه هیونگ خیالت راحت
جیمین همانطوری که دینا تو بغلش بود از سالن رفت بیرون ...
- ۲۴.۳k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط