پارت
پارت ۲۵
ساسکه با ناروتو یواشکی از خانه زد بیرون، هر چند ناروتو با همان لباس خواب ضایع اش امده بود و اصلا برایش مهم نبود کسی توی کوچه او را با شلوارک ببیند.
N:"اینهمه خرت و پرت برای چیه؟"
Sa:"ایتاچی نمرده ناروتو، فقط توی کماس. یجورایی نیمه مرده س."
ناروتو که نمیخواست باور کند با دهان باز سرش را تکان داد:"چی زر میزنی خودم دیدم گذاشتنش تو قبر."
Sa:"گذاشتنش تو قبر ولی داشت نفس میکشید. پای بابای کیلیان روانی وسطه."
N:"نمیفهمم چی میگی، تمام."
ساسکه هوف کرد و برای اینکه سریع تر به قبرستان برسند شروع کرد ناروتو را هل دادن:"بیا بریم فعلا بعدا بهت میگم."
●
بعد از هزاران ساعت، بیست بار دعوا، پنج بار بحث، ده بار فروپاشی روانی و دو بار کمردرد گرفتن، بالاخره تمیزکاری قصر لعنتی تموم شد. ایتاچی که قوز کرده بود دستش را تکیه داد به دیوار:"مردم میان بهشت با حوری حال میکنن من میام بهشت با قوری کار میکنم. شانس فلان شده که میگن ینی این."
شیسویی کمی پشت ایتاچی را مالید:"عوضش سوناده خانوم باید تا دسته تو مراسم کار کنه. و جیرایا، اونم همدستش بود."
و پوزخند زد. ایتاچی نیشخند کوچکی زد و بالاخره از قصر رفتند بیرون.
Ts:"هومم...نه واقعا خوب تمیز کردین خوشم اومد. بخاطر همین واستون جایزه دارم."
و محکم با ارنجش زد توی پهلوی جیرایا که حواسش راجمع کند. جیرایا پهلویش را مالید و سر تکان داد:"اره. جایزه اینه که سوناده ایتاچی رو میبره بهش برسه منم تو رو میبرم شیسویی."
S:"هان؟ ینی چی؟"
ولی جیرایا بهش امان نداد، شیسویی را گرفت و شروع کرد به راهنمایی کردنش به یک سمت دیگر:"میخوایم شبیه دسته گل کنیمتون."
●
سوناده موهای ایتاچی را شانه کرد، بعد با یک سنجاق سر طلایی بالای سرش جمع کرد:"خب، این چطوره؟"
ایتاچی یک نگاه به خودش توی اینه انداخت، بعد سرش را تکان داد:"نه، شبیه زنا شدم."
سوناده دوباره موهای او را باز کرد:"خب خودت مدل خاصی مد نظرت نیست؟"
ایتاچی کمی فکر کرد:"بنظرم فقط ببافش."
هر چقدر که سوناده و ایتاچی ظریف کار میکردند، شیسویی و جیرایا اوضاعشان افتضاح بود.
S:"نهههههه برام فرق وسط وا کردی؟ مگه جاده س مرد حسابی؟"
جیرایا که اعصابش قشنگ مالیده بود دوباره موهای شیسویی را ریخت به هم و ایندفعه فرق کج باز کرد:"بخدا اگه باز بگی زشت شدم."
شیسویی ادای بالا اوردن دراورد:"شبیه هیتلر شدم چه وضعشه؟"
جیرایا به زور دوباره موهای شیسویی را به هم ریخت:"اصن بیا خودت بکن، خیلی حالیته مثلا؟"
S:"مگه موهای خودم چش بود؟ خوشگل بودن به ولله."
J:"باشه بابا انیشتین اصن همونجوری برو به درک. ایتاچی که دیدت فرار میکنه با اون موهای شبیه تارزانت."
S:"خودتو تا حالا نگاه کردی؟ اصغر بقال سر کوچه موهاش از تو مرتب تره."
سوناده یک کت و شلوار ابریشمی به ایتاچی داد و یک سنجاق سینه ی براق به جیب او وصل کرد. کمکش کرد کامل مرتب شود:"چقد خوشگل شدی خوش به حال شیسویی."
ایتاچی یک نگاه از بالا پایین به خودش توی آینه انداخت، بعد لبخند نشست روی لب هایش:"اره، واقعا خوب شدم."
Ts:"فقط اینو کم داری."
و یک سنجاق که شبیه گل رز بود را وصل کرد پشت موهای ایتاچی.
S:"این چیه؟! میخوای با پیژامه برم سر نامزدیم؟"
J:"پیژامه چیه پسر گل پارچه ش چارخونه س."
S:"د اخه خز پدر کدوم قبرستونی نامزدی لباس چارخونه میپوشن؟"
شیسویی و جیرایا داشتند همدیگر را سر لباس پاره میکردند. بالاخره یک دست کت شلوار درست حسابی از توی کمد پیدا کردند.
J:"پاپیون بزن."
S:"نه پاپیون چه عنیه نمیخوام. کروات بهتره."
J:"هر غلطی میکنی زودباش فقط. زنگ کلیسا بخوره مراسمتو میبندن"
ساسکه با ناروتو یواشکی از خانه زد بیرون، هر چند ناروتو با همان لباس خواب ضایع اش امده بود و اصلا برایش مهم نبود کسی توی کوچه او را با شلوارک ببیند.
N:"اینهمه خرت و پرت برای چیه؟"
Sa:"ایتاچی نمرده ناروتو، فقط توی کماس. یجورایی نیمه مرده س."
ناروتو که نمیخواست باور کند با دهان باز سرش را تکان داد:"چی زر میزنی خودم دیدم گذاشتنش تو قبر."
Sa:"گذاشتنش تو قبر ولی داشت نفس میکشید. پای بابای کیلیان روانی وسطه."
N:"نمیفهمم چی میگی، تمام."
ساسکه هوف کرد و برای اینکه سریع تر به قبرستان برسند شروع کرد ناروتو را هل دادن:"بیا بریم فعلا بعدا بهت میگم."
●
بعد از هزاران ساعت، بیست بار دعوا، پنج بار بحث، ده بار فروپاشی روانی و دو بار کمردرد گرفتن، بالاخره تمیزکاری قصر لعنتی تموم شد. ایتاچی که قوز کرده بود دستش را تکیه داد به دیوار:"مردم میان بهشت با حوری حال میکنن من میام بهشت با قوری کار میکنم. شانس فلان شده که میگن ینی این."
شیسویی کمی پشت ایتاچی را مالید:"عوضش سوناده خانوم باید تا دسته تو مراسم کار کنه. و جیرایا، اونم همدستش بود."
و پوزخند زد. ایتاچی نیشخند کوچکی زد و بالاخره از قصر رفتند بیرون.
Ts:"هومم...نه واقعا خوب تمیز کردین خوشم اومد. بخاطر همین واستون جایزه دارم."
و محکم با ارنجش زد توی پهلوی جیرایا که حواسش راجمع کند. جیرایا پهلویش را مالید و سر تکان داد:"اره. جایزه اینه که سوناده ایتاچی رو میبره بهش برسه منم تو رو میبرم شیسویی."
S:"هان؟ ینی چی؟"
ولی جیرایا بهش امان نداد، شیسویی را گرفت و شروع کرد به راهنمایی کردنش به یک سمت دیگر:"میخوایم شبیه دسته گل کنیمتون."
●
سوناده موهای ایتاچی را شانه کرد، بعد با یک سنجاق سر طلایی بالای سرش جمع کرد:"خب، این چطوره؟"
ایتاچی یک نگاه به خودش توی اینه انداخت، بعد سرش را تکان داد:"نه، شبیه زنا شدم."
سوناده دوباره موهای او را باز کرد:"خب خودت مدل خاصی مد نظرت نیست؟"
ایتاچی کمی فکر کرد:"بنظرم فقط ببافش."
هر چقدر که سوناده و ایتاچی ظریف کار میکردند، شیسویی و جیرایا اوضاعشان افتضاح بود.
S:"نهههههه برام فرق وسط وا کردی؟ مگه جاده س مرد حسابی؟"
جیرایا که اعصابش قشنگ مالیده بود دوباره موهای شیسویی را ریخت به هم و ایندفعه فرق کج باز کرد:"بخدا اگه باز بگی زشت شدم."
شیسویی ادای بالا اوردن دراورد:"شبیه هیتلر شدم چه وضعشه؟"
جیرایا به زور دوباره موهای شیسویی را به هم ریخت:"اصن بیا خودت بکن، خیلی حالیته مثلا؟"
S:"مگه موهای خودم چش بود؟ خوشگل بودن به ولله."
J:"باشه بابا انیشتین اصن همونجوری برو به درک. ایتاچی که دیدت فرار میکنه با اون موهای شبیه تارزانت."
S:"خودتو تا حالا نگاه کردی؟ اصغر بقال سر کوچه موهاش از تو مرتب تره."
سوناده یک کت و شلوار ابریشمی به ایتاچی داد و یک سنجاق سینه ی براق به جیب او وصل کرد. کمکش کرد کامل مرتب شود:"چقد خوشگل شدی خوش به حال شیسویی."
ایتاچی یک نگاه از بالا پایین به خودش توی آینه انداخت، بعد لبخند نشست روی لب هایش:"اره، واقعا خوب شدم."
Ts:"فقط اینو کم داری."
و یک سنجاق که شبیه گل رز بود را وصل کرد پشت موهای ایتاچی.
S:"این چیه؟! میخوای با پیژامه برم سر نامزدیم؟"
J:"پیژامه چیه پسر گل پارچه ش چارخونه س."
S:"د اخه خز پدر کدوم قبرستونی نامزدی لباس چارخونه میپوشن؟"
شیسویی و جیرایا داشتند همدیگر را سر لباس پاره میکردند. بالاخره یک دست کت شلوار درست حسابی از توی کمد پیدا کردند.
J:"پاپیون بزن."
S:"نه پاپیون چه عنیه نمیخوام. کروات بهتره."
J:"هر غلطی میکنی زودباش فقط. زنگ کلیسا بخوره مراسمتو میبندن"
- ۵۴۵
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط