{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم از تو بگویم غزل آمد یادم !

خواستم از تو بگویم غزل آمد یادم !

شعر و افسانه و ضرب المثل آمد یادم

فکر بوسیدن تو زد به سرم باز امشب

وقت خوابم که گذشت این عمل آمد یادم

ظاهراً مزّه ی لبهای تو شیرین باشد

بی هوا مزّه و طعم عسل آمد یادم

ماهِ روی تو که از شرق زمین پیدا شد

بین منظومه ی شمسی زُحَل آمد یادم

تا که تصمیم گرفتم به سراغت آیم !

فکر درگیری و جنگ و جدل آمد یادم

دلم از طرز نگاهت چه نمایان لرزید

ریشتر و زلزله، حتّی گُسَل آمد یادم

بس که اندام تو پستی و بلندی دارد

درّه و تپّه و کوه و کُتَل آمد یادم

کاش میشد که در آغوش من آیی یک شب

باز هم فکر و هوای بغل آمد یادم...

فرهاد شریفی
دیدگاه ها (۱)

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺟﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖﮐﻔﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺍ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺩﺭ...

موی ِ خرمای ِ تو ، نخلستان تر از این حرفهاستبید ِ مجنونی که ...

شراب کهنه می خواهم از این میخانه بر خیزمقسم خوردم که از میخا...

با لبت رنگ عقیق یمن از یادم رفتآنچنان که جگر خویشتن از یادم ...

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

او یادِ نگاهِ سردِ جونگکوک افتاد یادِ آخرین نفرینِ مادر و یا...

*.The Law of Violence.*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط