{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...

پارت سوم

(فردا صبح)

ویو ات:مثل همیشه با همون صداها بیدار شدم. روتین صبحمو انجام دادم و کم کم اماده شدم و حرکت کردم. کلاس رو با همون صداها گذروندم. اخر کلاس استاد گفت:

-ات،فکراتو کردی؟

+بله استاد،و جوابم مثبت.

-عالیه. بیا یه صندلی بزار و بشین اینجا




(در حال نشستن)

+خب،میدونید چیه؟خودتون همه دفترچه رو خوندید و میدونید که من کلی صدا تو مغزم هستش و اصلا نمیتونم مثل بقیه ادما زندگی کنم. من لیاقت زندگی رو ندارم. من یک قاتلم. سرنوشتم فقط مرگه. من هیچوقت نمیتونم مثل بقیه زندگی کنم،نمیتونم از زندگی لذت ببرم،زندگی برای من هیچ معنایی نداره!(با بقض)

-(لینو دست ات رو گرفت)میدونم که من نمیتونم تورو درک کنم. ولی میدونم که چقدر سختی کشیدی همه چی رو میدونم، ولی مطمئنم تو یک دلیلی برای زندگی کردن داری. مطمئنم میتونی مثل بقیه از زندگی لذت ببری،فقط باید بفهمی که با چه چیزی،با چه کسی،خوشحالی؟مشکل تو تنهایی زیاد!

+میدونید چیه استاد؟اولین باره با یک ادم درمورد این رازم حرف میزنم،شما انگار واقعا میتونید منو درک کنید،ولی هرچی باشه زندگی من برام معنایی نداره!
من همیشه باید تنها باشم. الانم اگه اجازه دارم برم خونه و ادامشو فردا باهم حرف بزنیم!(با ناراحتی)

-اره حتما میتونی بری. فقط تو خونه یکم به حرفام فکر کن. هر فقط خواستی با کسی حرف بزنی من هستم!

+بله ممنونم.فعلا

(امار ۲۵ تایی پارت چهار رو براتون میزارم)
دیدگاه ها (۰)

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

فیک:(زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...)پارت اولویو ات: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط