#چشمانت

#چشمانت
چه #معصومانه به دور از من
به خواب می‌روند
و #شب چه مُصِرانه بر روح من می‌خراشد
تا که تعب #نبودنت را برای من
به تاریک‌ترین نقطه‌ی ابتذال خود برساند...
#دلنوشت #مهشید_تمسکی #عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

ستایش خداوند برای هر آرامشی که وسط آشوب‌ها به قلبمان داد. ست...

سرمایه ی جاودانه ی قلبم

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

بفرست برای اونی که باید...❤️‍🩹دلتنگی ها فقط یه گوشه‌ی قلبت م...

نام رمان:«ملکه جاده... 🏍🔪» ژانر: عاشقانه. مافیایی. جنایی خلا...

معرفی رمان: نقابی در شهر«نقابی در شهر» یه رمان صدم قسمتیه. ژ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

رها💔 سخت ترین درد این است که کسی را از ته دل دوست داشته باشی...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط