عشق و جنایت
عشق و جنایت
part:¹⁹
یونگی وقتی اینو فهمید خودشو سریع رسوند میخواس خودش نقابشو از رو صورتش برداره
پاهای یونهیو بخیه زدن و پانسمان کردن بستنش به صندلی تا وقتی یونگی بیا
در باز شد و قامت یونگی نمایان شد
یونهی ویو
ن ن ن من از همین میترسیدم ن نمیخوام
نمیشه لطفا
ایکاش همش خواب باشه
یونگی ویو
میخواستم برم خرید ولی وقتی فهمیدم گرفتنش خیلی خوشحال شدم وخودمو رسوندم حدود ساعتای ۶ بود
رسیدم رفتم تو و نگاهش کردم پاهاش پانسمان شده بود و بسته بودنش به صندلی ازشون مرسیدم چجوری گرفتنش و کاملا برام توضیح دادن
یونگی رفتپیش یوهنی یا همون مافیای بزرگ
و نقابشو برداشت....
part:¹⁹
یونگی وقتی اینو فهمید خودشو سریع رسوند میخواس خودش نقابشو از رو صورتش برداره
پاهای یونهیو بخیه زدن و پانسمان کردن بستنش به صندلی تا وقتی یونگی بیا
در باز شد و قامت یونگی نمایان شد
یونهی ویو
ن ن ن من از همین میترسیدم ن نمیخوام
نمیشه لطفا
ایکاش همش خواب باشه
یونگی ویو
میخواستم برم خرید ولی وقتی فهمیدم گرفتنش خیلی خوشحال شدم وخودمو رسوندم حدود ساعتای ۶ بود
رسیدم رفتم تو و نگاهش کردم پاهاش پانسمان شده بود و بسته بودنش به صندلی ازشون مرسیدم چجوری گرفتنش و کاملا برام توضیح دادن
یونگی رفتپیش یوهنی یا همون مافیای بزرگ
و نقابشو برداشت....
- ۱.۳k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط