{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق و جنایت

عشق و جنایت
part:¹⁷

بعد از ظهر شده بود یونگی رفته بود کاراشو بکنه و یه کادو بگیره
یونهی داش لباس انتخاب میکرد و مامورا نیخواستن با ساختمون مافیا حمله کنن و هیچ کدوم هیچی نمیدونستن
پلیسا سمت ساختمون رفتن یونهی داش با اهنگ میخوند و لباس از توی کمد درن دشتش پیدا میکرد
پلیسا دیدن خبری از کسی نیس اروم اروم میرفتن جلو و منتظر همه چیز بودن
دیدگاه ها (۰)

عشق و جنایت part:¹⁸پلیسا ریختن تو اتاق یونهی یونهی سریع صورت...

عشق و جنایت part:¹⁹یونگی وقتی اینو فهمید خودشو سریع رسوند می...

عشق و جنایت part:¹⁶بازم از زبونه منه یونهی همه ی اعضای مافیا...

عشق و جنایتpart:¹⁵از زبون من اعتماد به سقف یونجه ای (دیدین ه...

ابلیس

جدایی

عشق و جنایت part:¹⁰رفتم خارج از شهر یه پرتگاه پیدا کردم نشست...

My DestinyPart: 8~فردا~ا/ت با درد شدید زیر دلش بیدار شد. چشم...

My DestinyPart: 8~فردا~ا/ت با درد شدید زیر دلش بیدار شد. چشم...

bad girl p: 59

« قمار عشق » Part:14 سوکجین و نامجون بعد از رفتن یکی یدونشون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط