{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد به جنگل آمد...

مرد به جنگل آمد...
من هم زيبا بودم و استوار.من راانتخاب کرد...دستی به تنه و شاخه هایم کشید،
لبخند تاييدی زد.تبرش را در آورد و زد و زد... محکم و محکم تر.
به خودم میبالیدم.چون مرا انتخاب كرده بود،دیگرنمیخواستم درخت باشم ،آینده ی خوبی در انتظارم بود . میتوانستم یک قایق باشم،شاید هم چیز بهتری....
درد تبرش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهترتوجهی به آن نمیکردم
اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود،شاید هم نه!
اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت ،
شاید هم زود از من سیرشده بود
و دیگر جلوه ی برایش نداشتم، مرا رها کرد با زخم هایم ،
به سراغش رفت.دستی بر آن كشيد.واو را برد...
من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ...
الان سالهاست كه خشک شده ام....
میگویند این رسم شماانسانهاست،قبل از آن که مطمئن شویدانتخاب میکنید.
طرف را شيفته خود ميكنيد.قلبش را شكاف ميدهيد كه وارد آن شويد"اما ناگهان او را به حال خودش رهامیکنید !
تا مطمئن نشدی تبر نزن و احساس نریز.
دیگری زخمی می شود.
و يك عمر تاوان دلی را ميدهی كه شكسته اي
دیدگاه ها (۳)

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ ...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 145✦...................

📖 آکادمی آستریاپارت دوازدهم | «کلید»هوای آکادمی سنگین‌تر از ...

....پارت بیستم....

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓جونگ‌کوک چند ثانیه به دفترچه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط