یهو تهیونگ از در وارد شد همه تقریبا بهش تعظیم کردن به جز اونایی ...

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟐𝟔





یهو… تهیونگ از در وارد شد. همه تقریباً بهش تعظیم کردن، به جز اونایی که طرفدار من بودن. برگشتم سمت ا/ت… با چشم‌های چهارتا شده زل زده بود به تهیونگ، اشک توی چشماش جمع شده بود تهیونگ هم همینطور اونم به ا/ت زل زده بود و با بقیه سلام و علیک میکرد...ا/ت زیر لب با صدای لرزون گفت:
– تهیــــونگ…




خون توی رگ‌هام یخ زد. سریع برگشتم سمت اونایی که سر میز بودن و با لحن خشک گفتم:
– ما باید بریم… ا/ت، بلند شو بریم!




ولی اون… مثل مجسمه خشک شده بود. فقط خیره شده بود به جلو. یه‌دفعه جین با لحن حرصی و پر از خشم گفت:
– من امشب اینو می‌کُشم… قسم می‌خورم!
)بچه ها جین بخاطر کوک اینکارو میکنه)




اون لحظه فقط یه چیز تو ذهنم بود: نذارم حتی یه خراش بهش بخوره. سریع دست ا/ت رو گرفتم و بلندش کردم. حتی توان تقلا کردن هم نداشت. کت و کیفشو برداشتم، همون‌طوری که دستمو توی دستش قفل کرده بودم، شونه‌شو گرفتم و به زور به سمت بیرون هدایتش کردم.




هنوز کامل از سالن بیرون نرفته بودیم که صحنه رو دیدم… تهیونگ و جین با هم درگیر شدن! صداشون، فریادشون، صدای شکستن میز و صندلی… همه‌جا پر شد.





من اما فقط یک هدف داشتم. کشیدمش بیرون، در ماشین رو باز کردم. ا/ت فقط وایساده بود و تکون نمیخورد. با داد زدم:
– سوار شو!




ولی تکون نخورد. نفس‌هام تند شده بود، کنترل از دستم در می‌رفت. دستشو محکم‌تر گرفتم و به زور نشوندمش توی ماشین.



ادامه دارد...

بچه ها راستشو بخواید من مدرسه هام شروع شده و یه حالت فوق برنامه دارم و یه روز درمیونه ساعتشم ۷ تا ۱ عه و اینکه اگه دیر به دیر پارت میزارم واسه اینه دوستون دارمم❤️
دیدگاه ها (۲۵)

تولد جونگ کوکیم مبارک🥳🥳چقدر زود بزرگ شد🥺🤍🫀

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟐𝟕ویو تهیونگ:یه‌هو دیدم جونگ‌کوک دست ا/...

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟐𝟓سوال پرسیدم محاوره ای یا ادبی گفتید م...

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟐𝟒ویو ا/تساعت ۸ شب قرار بود برویم، حالا...

part 18نیلا.. اسمت چیه&م .... من...ن.. نامرامنیلا.. تو برو و...

تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت ا،ت ویوسلام من ا،تم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط