{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسفرداساعت صبحشخص سوم

"پسفردا-ساعت ۰۴:۱۷ صبح-شخص سوم"
نیو و جیم تمام زندگیشون رو تو دوتا چمدون بسته بودن و داشتن میرفتن پاریس...شهر مورد علاقه ی نیو...جیم تمام نیاز های یک زندگی رو به نحو احسنت اماده کرده بود...از خونه گرفته تا تک تک وسایل داخل خونه
"داخل سالن فرودگاه-۰۴:۴۰ صبح"
-جیمی...جیمی...جیمی
نیو نگاهی به چشم های جیم کرد و دید که بستست...نمیخواست بیدارش کنه ولی حیف که بلندگو شماره پروازشون رو صدا زده بود...دوباره صداش زد و تکونش داد
-جیمی پاشو باید بریم
نیو حواسش نبود که دستش روی رون جیم...جیم پلکهاشو اروم باز کرد و نگاه زیر چشمی ای به نیو و کرد...پوزخندی زد و گفت
-دستت
-دستم چی؟
-بد جایه ای
نیو نگاهی به دستش انداخت سریعا دستشو برداشت
-پاشو صدامون زدن
-بریم
و بعد بلند شدن و رفتن
"۰۵:۰۰ صبح-داخل هواپیما-شخص سوم"
داخل هواپیما انقدر که هردوتاشون خوابشون میومد گرفتن خوابیدن تا رسیدن به مقصد یعنی پاریس
دیدگاه ها (۵)

"۱۰:۱۶ صبح-پاریس-شخص سوم"رسیدن و از فرودگاه خارج شدن...کنار ...

"یک هفته بعد-سرشام-۰۹:۱۴ شب-شخص سوم"تو این یک هفته همه چی عا...

"سه ماه بعد-شخص سوم"تو این سه ماه جیم و نیو زندگی خوب و اروم...

تو ماشین جیم با صدایی اروم رو به نیو گفت-حالت خوبه؟-نه...اصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط