{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دیدکوک:

از دیدکوک:
میخواستم ضربه هارو شروع کنم که شرو١ع کرد به گریه کردن و التماس کردن
ا/ت:گریم شدید شد
کوک:بی توجه به گریه هاش شروع کردم به ضربه زدن.........
اههه خیلی تنگی
ا/ت: جیغم بلند شد ، عاییییی
کوک: ناله هاش باعث میشد محکم تر داخلش ضربه برنم
ا/ت: لطفا نکن
کوک:اگه ساکت نشی تا صبح باید زیرم جون بدی
ا/ت: تو حق نداری با من همچین کاری کنی
کوک : که حق ندارم:)
.........ضربه های متعددد
ا/ت:از دردی که داشتم پتو رو تو دستام جمع کردم
کوک:ضربه های اخر بود که ارضا شدم و ازش بیرون کشیدم
ا/ت: بدنم جونی نداشت بی حال رو تخت پرت شدم خیلی بدی
کوک: این حرفش باعث خندم شد
اه بیبی گرل
خدمتکار صدا زدم و گفتم ببرنش حمام
ا/ت: خدمتکار اومد و دستم رو گرفت رو برد
تو حموم فقط گریه میکردم حاضر بودم پرنده بهم بخورع ولی اینجوری نشم
از دید کوک :
اه خیلی حال داد
باید بگم اون برام بزارن بقیه رو هم به بار میدم
ا/ت بعد از حموم کردن ؛ لباس پوشیدم و از دیوار کمک گرفتم تا از اونجا خارج شدم
ا/ت :اخه مگه چیکار کردم که باید اینجوری شم
کوک: جی هان خبر کردم که یع اتاق روبه رو اتاقم براش اماده کنه
دیدگاه ها (۵۵)

کوک: خندید نه نمیشه تازه اولشه + جلو تر اومد و من عقب تر میر...

*عشق دردناک**پارت2**تعداد پارت ها:نامعلوم**شخصیت های اصلی : ...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط