{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب ,

امشب ,

بوی نبودنت همه جا پیچیده . . . .

و اینجا یک نفر در هیاهوی شیشه ها

فریاد می زند ,

که تو دیگر نخواهی آمد . . . .

دلم می خواهد ,

همه ی شیشه ها را بشکنم . . . .

و گلویِ کسی را پاره کنم ,

که پشت پرده ی شیشه ها ست . . . .

خفه اش کنید . . . .!!!

من دیگر طاقت ندارم . . . .
دیدگاه ها (۱۰)

یه عمره از تو با خودم دروغ میگم … تویی که خیلی ها رو بهم تر...

مهم نیست که چرا امروز, رسیدم به فروپاشی.... من آرومم با دردی...

خدایااااااااااااااااااا ! چقدر سخته که دلت پر از درد باشه و...

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پل...

نام: قرارداد نفرتPart:13چند دقیقه بعد...در اتاق آرام باز شد....

عشق در دنده آخرپارت : ۳۳ صدای غرش موتور ماشین‌ها در تمام پیس...

سادیسم دارم...😈بخونین و حرص بخورین😈*****پارت ۱۵: بیداری در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط