ارباب مهربون من پارت فیکبیتیاس

ارباب مهربون من پارت ۸ #فیک_بی_تی_اس


ساعت ۲ ظهر بود که جیمین از در حیاط اومد تو و دید ا.ت تکیه داده به درخت و کتاب روی پاشه و چند تا انجیر کنارشه و داره با بادیگارده بحث میکنه رفت جلو تر که دید دارن میگن

+: ای بابا مگه نگفتم یکم دیگه برو عقب چرا مث روح بالا سرمی؟ یکم پیش قشنگ رفته بودی عقب تر الان دوباره اومدی

بادیگار : خانم عقب ترم دیگه
+: این عقبه؟ میخوای بیا بغلم دیگه

_: چیشده؟
+: عه اومدی؟ این آقا سیاه پوشه از صب بالا سرمه میگم یکم برو اونور تر دارم کتاب میخونم تمرکزم رو از دست میدم نمیره

_: راس میگه چرا بالا سرشی برو پیش اون یکی بادیگاردا و از دور مواظبش باش

بادیگارده رفت و جیمین نشست پیش ا.ت روی زمین


+: آخيش ممنونم ... انگار پرنسسی چیزی ام همش مواظبمه
_: مگه نیستی؟
+: ها؟
_: هیچی ... انجیر دوس داری؟
+: ها آره میوه مورد علاقمه
_: واقعا منم همینطور .... کتاب هم دوس داری انگار

+: آره عاشق کتاب خوندنم

جیمین یه لبخند دلنشین زد

+: راستی ساعت چنده؟
_: تقریبا ۲
+: اوه این همه ساعت دارم کتاب میخونم؟ از همه عجیب تر اون مرد سیاه پوشه این همه وقت بالا سرم مث درخت وایساده بود (تعجب)

_: (خنده)


کشتین منو گذاشتم😑
دیدگاه ها (۲۸)

ارباب مهربون من پارت ۹ #فیک_بی_تی_اس +: میگم چیزه_: هوم؟+: م...

ارباب مهربون من پارت ۱۰ #فیک_بی_تی_اس فردا صبحا.ت ویواز خواب...

ارباب مهربون من پارت ۷ #فیک_بی_تی_اس صبحا.ت ویوچشمام رو باز ...

ارباب مهربون من پارت ۶ #فیک_بی_تی_اس _: دردت گرفت؟+: نه خوبم...

سناریو 💕وقتی‌بهش‌میگی:ددی‌من‌یه‌جندم...نامجون: تو گوه میخوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط