دلنوشت خودم......
دلنوشت خودم......
یه وقتایی دوس داری تو حال زندگی کنی
نه به روزایی که گذشت فکر کنی، نه به روزایی که قراره بیاد و چی در انتظارته
پس شروع میکنی به خندیدن، با همه خوب بودن، خوش گذروندن، به بی خیالی زدن، خلاصه هر کاری که فقط به زمان حال مربوط شه..
ولی آخر شب، وقتی گوشیتو میذاری کنار، وقتی سرتو رو میزاری رو بالش
تازه شروع میشه
میری تو گذشته ها، فکر آدمایی که بودن تو زندگیت، فکر اتفاقایی که افتاد
میری تو آینده، فکر روزایی که میاد، فکر اینکه چی میشه، فکر اینکه تا کی میخوای خودتو به بی خیالی بزنی
بعد با خودت درگیر میشی
اینجاست که به فکرت میگی صبر کن
حالا میمونی تو یه برزخ
اینکه فردا هم بخوای مثه امروز بی خیال باشی و نقش آدمای سرخوشو بازی کنی
یا
دوباره بشی همون آدم قبلی
چقدر سخته....
FaReHe
یه وقتایی دوس داری تو حال زندگی کنی
نه به روزایی که گذشت فکر کنی، نه به روزایی که قراره بیاد و چی در انتظارته
پس شروع میکنی به خندیدن، با همه خوب بودن، خوش گذروندن، به بی خیالی زدن، خلاصه هر کاری که فقط به زمان حال مربوط شه..
ولی آخر شب، وقتی گوشیتو میذاری کنار، وقتی سرتو رو میزاری رو بالش
تازه شروع میشه
میری تو گذشته ها، فکر آدمایی که بودن تو زندگیت، فکر اتفاقایی که افتاد
میری تو آینده، فکر روزایی که میاد، فکر اینکه چی میشه، فکر اینکه تا کی میخوای خودتو به بی خیالی بزنی
بعد با خودت درگیر میشی
اینجاست که به فکرت میگی صبر کن
حالا میمونی تو یه برزخ
اینکه فردا هم بخوای مثه امروز بی خیال باشی و نقش آدمای سرخوشو بازی کنی
یا
دوباره بشی همون آدم قبلی
چقدر سخته....
FaReHe
- ۶.۸k
- ۰۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط