{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دعوامون شد... گفتم:
دیگه نه من نه تو...!
گفت:
میخامت دیووونه...!
گفتم:
ولی من نمیخامت ،
فقط هرچی داریو بردار و برو...!
اومد سمتم،
بغلم کرد انداختم رو شونشو راه افتاد بره...!
گفتم:
دیوونه چیکار میکنی؟
منو بزار زمیییییین...!!!!
گفت:
مگه نگفتی همه چیتوبردارو برو؟
منم همینکارو کردم!!!
دیدگاه ها (۴)

..

دوستت دارم عاقاییم

میفهمی؟؟؟ میکشتم

چه شوخی شوخی جدی شد نمی دونم چه جوری شد که این دلم اینجوری ش...

____[The Forbidden Crossing]____

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:31که یهو ا.ت:"صب...

فیک تهیونگ

#دوست_پسر_شطون_من Part:7با کای و روکا یه شام مفصل خوردیم و گ...

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

رومان عشق مافیا پارت 33از زبان ا/تگفت : تو الان بری نمیتونی ...

فیک مافیاها پارت ۳۱ته: زود باش بانی بلند شوکوک: اههه بزار بخ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁴ویو: جونگ‌کوکچند ساعت گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط