{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت دوست و دشمن

حکایت دوست و دشمن
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند عده ای از آنها ...
با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان
دیدگاه ها (۷)

دو شخص به تو می آموزد: یکی آموزگار، یکی روزگار اولی به قیمت ...

اگه یک روز یک پروانه اومد نشست رو شونت،نرونش،چون من آدرس قشن...

امیدوارم ۱۰۰ سال بعد در چنین روزی کنارت کلی نوه و نتیجه باشه...

امروز ناگذیر به دیروز تبدیل میشود،اما ممکن است فردای ماهرگز ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط