{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستانی زیبا

داستانی زیبا




مارها قورباغه ها را می خوردند .. و قورباغه ها غمگین بودند ..
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند ..
لک لک ها مارها را خوردند .. و قورباغه ها شادمان شدند ..

لک لک ها گرسنه ماندند .. و شروع کردند به خوردن قورباغه ها ..

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند ..
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند ..
و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند ..

مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند ..

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که ..
برای خورده شدن به دنیا می آیند ..

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است ..

اینکه نمی دانند ..
توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان … !
دیدگاه ها (۱)

می‌پرسند مجرد یا متأهل؟ می‌گویم متعهد! چون تجربه من نشون دا...

دارم واست شال گردن می بافم عزیزم

پروردگارا.... دل هایمان را شایسته عشقت گردان... ♥•٠· قسم به ...

The Fairy's - Monster's wrong love

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

Ten

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند قوربا...

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند . قور...

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند،قوربا...

حکایت دوست و دشمن مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها...

مطلبی زیبا از منوچهر احترامیمارها قورباغه ها را می خوردند و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط