رمانماهک پارت

#رمان_ماهک #پارت_19
با احساس حالت تحوع به طرف سرویس دویدم و هرچی که خورده بودم و بالا اوردم ارش سریع اومد داخل و با تعجب گفت

+چت شد ماهک

تا خاستم جوابشو بدم دوباره حس کردم همه محتویات معدم داره میاد بالا اینبار دیگه چیزی واقعا نبود که بخوام بالا بیارم همه ی عضلات معدم درد میکرد سرم داشت منفجر میشد و هیچ حسی تو بدنم نبود حس کردم دارم میفتم که به جسم سختی برخوردم

ارش از پشت بغلم کرد و سعی میکرد ارومم کنه همه ی تنم میلرزید و قطره های اشک پشت سرهم از چشام میریخت پایین برم گردوند و کاملا گرفتم تو بغلش کمرمو ماساژ میداد و مدام در گوشم زمزمه میکرد: اروم باش، چیزی نیس، نترس، سفت چسبیده بودم بهش چند لحظه ای توی همون حالت تکیه دادم بهش و بعد از اینکه مطمعن شد دیگ حالم بد نمیشه از روی زمین بلندم کرد

سرمو به سینش چسبوندم، بردم توی اتاق و خوابوندم روی تخت، پتو رو کشید روم دستشو کرد تو موهام، بهش نگاه کردم چشاشو اروم باز و بسته کرد و زمزمه کرد بخواب اروم باش من اینجام

چند ساعتی بعد با صدای زمزمه ی دونفر از خواب بیدار شدم اما چشمامو باز نکردم خیلی سریع صدای ارشو تشخیص دادم اما اون شخص دوم رو که ارش صداش میکرد علی رو نمیدونستم کیه

+این امکان نداره علی مطمعنم

علی:منم نگفتم قطعا اینه دارم میگم اگه به این مربوط نشه باید مراجعه کنه به یه روان درمان گر

ارش: منم واسه همین بتو گفتم بیای اینجا که یه روانشناس خوب بم معرفی کنی یکی از همکارات ک مطمعنی کارش خوبه

_ارش لجبازی نکن باید ازمایش بده مطمعن بشم که باردار نیس

اینبار ارش کلافه ولی طوری که سعی میکرد صداش بلند نشه با عصبانیت گفت میگم نیس مطمعنم که نیس کمکم میکنی یا نه

〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰
@roman124
دیدگاه ها (۱)

#رمان_ماهک #پارت_20علی: خیله خب بابا اروم باش چته یکیو میشنا...

#رمان_ماهک #پارت_21لبشو خیس کرد و گفت +گفتم ک نمیشه خودم میب...

#رمان_ماهک #پارت_18چند روزی به همین منوال گذشت و دیگه کمتر ب...

#رمان_ماهک #پارت_17 _دختر قشنگم چرا دیگه نیومد پایین؟ +خسته...

"سرنوشت "p,28..ویو کوک *.با این حرفم جیهوپ اومد بغلم کرد ......

ظهور ازدواج )( پارت ۳۸۲ فصل ۳ )نفسش رو شدید بیرون داد و زل ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط