{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل اهل گناه است و گنه کار دل من

دل اهل گناه است و گنه کار دل من

بنگر که چنین است خود آزار دل من

سر خوشتر از آنم در این جای بمانم
دل میکنم از دستِ تو بی آنکه بدانم

در هر سخنم نام تو را داد زدم من
از عشق تو بود این همه فریاد زدم من

دل را مشکن عاشقِ تو سوختنی نیست
بیچاره دلِ من که بر افروختنی نیست

حال دل دیوانه ام از یار بپرسید
از آنکه مرا کرده گرفتار بپرسید

راهی بشوم سوی دیاری که ندانم
خاموش کنم آتش عشقی که در آنم

میمیرم اگر بر در میخانه چه حاصل
از سوختنِ این دل دیوانه چه حاصل

یارب مددی کن که خود آزار نمیرم

در گوشه ی میخانه بدهکار نمیرم
@fuoad

#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۱)

این شعر بهترین شعره یا اباصالح یا اباصالح یا اباصالح مددی ی...

از تو یک لحظه دل دربه درم غافل نیست در دلم جای تو خالیست که ...

از تو آنی دل دیوانه من غـافل نیست اینکه درسینه من هست تو هستی دل نیست آنکه بالا و برِ زلف دلا ویز ت

امشب افتــاده به جانـــم تب یادت ، چه کنم؟من نــدارم به غم ه...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارمیادگار از تو چه شبها، چه...

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار، ولی میخندمم...

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار، ولی میخندمم...

منم و تلخیِ دلدار ، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار ، ولی میخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط