{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کنار گلزار شهدا عبور میکردم

از کنار گلزار شهدا عبور میکردم

به عکس هایشان نگاه میکردم

چادرم را محکمتر گرفتم و زیر لب گفتم:

دشمن قلبتان را نشانه گرفت و اسلحه تان را بر زمین انداخت...

من به حرمت خون شما تا زنده ام نمیگذارم افکارم را نشانه بگیرد و حجابم را بر زمین اندازد...
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

My nurse

مهمونی پارت ۵۳

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___و اون سکوت...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 139✦..................

part : 45chapter : 2سریع اسلحمو روی سر ویلیام گرفتم + اگه می...

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط