{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۱۷۷ (⁠♡)


اروم بلند شدم و رفتم سمت در..
از چشمی نگاه کردم.
هیچ کس رو ندیدم..
شاید اشتباه شنیدم.
گنگ از در فاصله گرفتم و رفتم ابي به دست و روم زدم که
باز صداي در رو شنیدم..
اخم کردم
كيه يعني؟
بي صدا رفتم سمت در.
باز کسي رو از چشمی نمیدیدم
شاید فامیل یا دوست جیمین باشه... نمیتونم باز کنم.
براش دردسر میشه.
صداي مردي از پشت در اومد که گفت:میدونم داخلي..تا سه شاره بهت فرصت میدم بیای بیرون. وگرنه خودم میام تو..
سنگین و ترسیده شد. .
دیدگاه ها (۴)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۸ (⁠♡) چشماشو گرد کرد و خندی...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۹ (⁠♡)قلبم داشت از جا در میوم...

) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت۱۷۶ (⁠♡)عین دیوونه ها دور تا دور ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۵ (⁠♡)بازش کردم. لبخند باريک...

اجباری...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط