) ظهور ازدواج (✿)
) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت۱۷۶ (♡)
عین دیوونه ها دور تا دور مبلا و میزا میدویدم و اونم
دنبالم.. به زور از نفس نفس گفتم:عمراً اگه بذارم ببینیش..
خندید و گفت: عمراً اگه از دستش بدم...
و تند تر دوید.
جیغ زدم که تند از پشت گرفتم.
تند تند تقلا کردم.
خندید و گفت: اي اي راه فرار نداري و چرخوندم و چسبوندم به دیوار با نفسهاي سنگين زل زدم بهش. خبیث گفت یالا.. بدش به من.. خشن گفتم:نمیدم..
جیمین: -من باید ببینمش..
الا: -نمیذارم..
و دستمو محکم مشت کردم
دستم رو کشید و سعي كرد مشتمو وا کنه..
با استرس تند و با همه توانم فشارش دادم و با غیض
گفتم ولش کن.
ریلکس گفت تو ولش کن..
شیطون گفتم جیغ میکشما... خندیدو گفت بکش..
اي بابا.. يعني كولاك كردم با این نظریات تهدید آمیزم..
دندونامو به هم فشردم
خندید و خبیث تو چشمام نگاه کردو حرص درار گفت حتما خيلي بده که اینجور داري ميجنگي اره؟؟ و تند و غیرمنتظره قلقلکم داد.
منم قلقلكي بلند زدم زیر خنده و خم شدم.. خندید و باز قلقلکم داد و گفت اهان همینه. پس. قلقلکي
هستي..
بلند بلند خندیدم.
داشتم ریسه میرفتم.
با خنده ارومی مشتمو باز کرد که ترسون صاف شدم و خيلي تند کاغذ رو کردم تو دهنمو تند گازش زدم.. بلند خندید و ناباور :گفت چرا خوردیش دختر؟عه عه.. و چونه مو گرفت.
اخم کردم. با خنده سر تاسف تكون داد و دو طرف لیمو فشار داد که لبام غنچه شد جلو و با چشماي خندون و خبيثي گفت: انقدر
بد بود؟
خودشو نزدیک تر کشید و گفت اعتراف کن.. چی بود؟
چشمامو باريك كردم.
لبامو بیشتر فشرد.
به غنچه لبام نگاهی کرد و بعد به چشمام.
تند هولش دادم عقب که با لبخند عقب رفت.
دست به لپ و دهنم کشیدم و بهش زبون درازی کردم و
رفتم سمت اتاقم.
چشماشو گرد کرد و خندید و گفت باشه دخترخانوم
دراز...باشه.. به هم میرسیم..
نرم خندیدم و رفتم تو اتاقم
با لبخند به در تکیه دادم و لبمو گاز گرفتم.
رو
کاغذ نوشته بود امشب تا صبح نوازشم کن و بگو که
دوسم داري.."
نفس عميقي کشيدم.
خدا ازت نگذره آنالی
خوب این دست جیمین نیوفتاد. وگرنه چه بساطی میشد..
اروم چشمامو باز کردم
اصلا یادم نیست دیشب کی خوابم برد.
خميازه اي کشیدم که حس کردم ضربه اي به در سالن
خورد.
(♡)پارت۱۷۶ (♡)
عین دیوونه ها دور تا دور مبلا و میزا میدویدم و اونم
دنبالم.. به زور از نفس نفس گفتم:عمراً اگه بذارم ببینیش..
خندید و گفت: عمراً اگه از دستش بدم...
و تند تر دوید.
جیغ زدم که تند از پشت گرفتم.
تند تند تقلا کردم.
خندید و گفت: اي اي راه فرار نداري و چرخوندم و چسبوندم به دیوار با نفسهاي سنگين زل زدم بهش. خبیث گفت یالا.. بدش به من.. خشن گفتم:نمیدم..
جیمین: -من باید ببینمش..
الا: -نمیذارم..
و دستمو محکم مشت کردم
دستم رو کشید و سعي كرد مشتمو وا کنه..
با استرس تند و با همه توانم فشارش دادم و با غیض
گفتم ولش کن.
ریلکس گفت تو ولش کن..
شیطون گفتم جیغ میکشما... خندیدو گفت بکش..
اي بابا.. يعني كولاك كردم با این نظریات تهدید آمیزم..
دندونامو به هم فشردم
خندید و خبیث تو چشمام نگاه کردو حرص درار گفت حتما خيلي بده که اینجور داري ميجنگي اره؟؟ و تند و غیرمنتظره قلقلکم داد.
منم قلقلكي بلند زدم زیر خنده و خم شدم.. خندید و باز قلقلکم داد و گفت اهان همینه. پس. قلقلکي
هستي..
بلند بلند خندیدم.
داشتم ریسه میرفتم.
با خنده ارومی مشتمو باز کرد که ترسون صاف شدم و خيلي تند کاغذ رو کردم تو دهنمو تند گازش زدم.. بلند خندید و ناباور :گفت چرا خوردیش دختر؟عه عه.. و چونه مو گرفت.
اخم کردم. با خنده سر تاسف تكون داد و دو طرف لیمو فشار داد که لبام غنچه شد جلو و با چشماي خندون و خبيثي گفت: انقدر
بد بود؟
خودشو نزدیک تر کشید و گفت اعتراف کن.. چی بود؟
چشمامو باريك كردم.
لبامو بیشتر فشرد.
به غنچه لبام نگاهی کرد و بعد به چشمام.
تند هولش دادم عقب که با لبخند عقب رفت.
دست به لپ و دهنم کشیدم و بهش زبون درازی کردم و
رفتم سمت اتاقم.
چشماشو گرد کرد و خندید و گفت باشه دخترخانوم
دراز...باشه.. به هم میرسیم..
نرم خندیدم و رفتم تو اتاقم
با لبخند به در تکیه دادم و لبمو گاز گرفتم.
رو
کاغذ نوشته بود امشب تا صبح نوازشم کن و بگو که
دوسم داري.."
نفس عميقي کشيدم.
خدا ازت نگذره آنالی
خوب این دست جیمین نیوفتاد. وگرنه چه بساطی میشد..
اروم چشمامو باز کردم
اصلا یادم نیست دیشب کی خوابم برد.
خميازه اي کشیدم که حس کردم ضربه اي به در سالن
خورد.
- ۱۶.۶k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط