{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۱۷۵ (⁠♡)


بازش کردم.
لبخند باريکي رو لبم نقش بست و نفسم رو با خیال راحت بیرون دادم و گفتم دوست داشتي الان کجا بودي؟ و نگاش کردم.
خیره شد تو چشمام و گفت نمیدونم.. فك كنم..همینجا.. به زحمت اب دهنم رو قورت دادم و انداختمش کنار یه برگه جدید برداشت و خوند از چجور جنس مخالفي
خوشت میاد؟
تند نگاش کردم.
شونه بالا انداخت و برگه رو چرخوند تا مطمین شم.
اره واقعا همون بود.
جیمین: -خوب..جواب؟
اروم و به زور گفتم خب من..
شونه بالا انداختم که گفت بذار من حدس بزنم..
چهره متفکري به خودش گرفت و گفت:تو از مرداي خشن خوشت میاد..از اونا که میان تو چهارستون بدنت بلرزه..از
مهربون اروما خوشت نمیاد..حوصله تو سر میبرن.. اختیار بلند خندیدم و گفتم:نه اونقدر..کسی که به وقتش جدي و به وقتش شوخ و مهربون باشه بیشتر سلیقه مه..جدیت سرجاي خودش ولي مهربوني هم سرجاي
خودش.. سرتکون داد.
شونه بالا انداختم و گفتم:فقط آدم خوبي
جیمین: -خوب..خوب تعريفهاي زيادي داره.. اتفاقا از نظرم خوب فقط یه تعریف داره..انسانیت،شعور، اخلاق..
جیمین: -پول.. باشه.. بهم برخورد و تلخ گفتم فک نکن با پولت خريديم ميتوني تعریفم از خوب بودن رو تغيير بدي..
تند تو چشمم نگاه کرد و اخم کرد و جدي گفت:منظورم اون نبود.. فقط.. تو این روزا مردم خوب بودن رو با پولدار بودن
میسنجن
کاملاً جدي :گفتم پول اخلاق و شعور و فرهنگ و انسانیت
نمیاره..
و به کیف نگاه کردم و يکي ديگه برداشتم.
واااه..
چشمامو خيلي شديد گرد کردم.
تند و بهت زده مچاله اش کردم.
سریع گفت: عه عه چرا مچاله اش کردي؟ لرزون و معذب :گفتم چیز مهمی نبود.. خبیث گفت انگار مهم بوده..
دستشو دراز کرد و گفت: بدش..
کلافه گفتم نمیدم.. ولش کن..
و عصبي گفتم:اصلا دیگه بازي
نمیکنم..
بلند شدم که اونم تند بلند شد و گفت:باشه..بازي نکن..اوني
که تو دستته رو بده بعد برو..
و اومد سمتم.
برگه رو محکم تر تو مشتم فشردم و تند عقب رفتم. سعي کرد نخنده و محکم گفت: الا اون برگه رو بده به من.. تخس گفتم:نمیدم..
سریع اومد جلو که جیغ کشیدم و شروع کردم به دویدن. اونم دوید دنبالم..
دیدگاه ها (۳)

) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت۱۷۶ (⁠♡)عین دیوونه ها دور تا دور ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۷ (⁠♡) اروم بلند شدم و رفتم ...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۴ (⁠♡)تند یه برگه جدید برداش...

) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۷۲(⁠♡)ابرو بالا انداختم و سر تک...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۴فين دوناتو کنار تختم بود. ن...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 26・⁠]⁠ᕗ  جونگکوک که حدس میزد...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 99・⁠]⁠ᕗ  تو راهرو داشتم شنلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط