p
p.2
در خانه را باز کرد و رفت بیرون دوان دوان میدوید تا به خانه خودش برسد فقط میدوید اشک میریخت چطور میتواند زیر قولش بزند؟
و او این را میدانست اگر پدرش روی چیزی پافشاری کند همان اتفاق میافتد به هر قیمتی.. آنقدر دویید و فکرش درگیر این بود که افتاد دستانش میسوخت و وقتی آن را نگاه کرد ازش خون میآمد و پوستش کنده شده بود همینجا نشست و گوشیش را در آورد ۵۷ تا تماس بی پاسخ از "yoongi"
رفت توی چت و برای او نوشت
" شوگا بیا قولمونو بشکنیم"
بلافاصله بعد از پیام ا.ت پیامی آمد
" منظورت چیه؟"
ا.ت هنگامی که اشک میریخت و با خودش کلنجار میرفت نوشت
"بیا بهم بزنیم"
و گوشیش را خاموش کرد و وقتی دم در خانه رسید در خانه را باز کرد و واردش شد
تا در را باز کرد همان جا نشست و شروع کرد به گریه کردن
"چراااااااا این زندگی کوفتی چیه من دارم؟...چرا باید انقد اشغال باشم؟..زیر قولم بزنم؟..دلشو بشکونم؟...چرا پدر و مادرم به بار به حرفم گوش ندادن؟....خدا اگه ازم متنفری خب چرا منو نمیکشییییی"
این کلمات از ته ته قلبش میآمد
همینجوری که گریه میکرد و با خودش حرف میزد چاقوی آشپزخانه را دید
"درسته جوابم همینه وقتی نمیتونم باهاش باشم چرا زنده بمونم؟"
به سمت آشپزخانه قدم برداشت چاقو را از قسمت تیزش گرفت و فشار داد که باعث شد دستش خون بیاید هنگامی که چاقو در دستانش بود کاغذ و قلمی برداشت و به سمت حمام پناه برداشت در را باز کرد و داخل وان نشست چاقو را گذاشت روی زمین و شروع کرد به نوشتن
"مامان و بابای عزیزم با اینکه خیلی دوستون دارم امیدوارم تا چند سال به خاطر اینکه تنها دخترتون رو کشتید عذاب وجدان داشته باشین من فقط یه درخواست خواستم درباره آیندم که قبول نکردین......شوگای عزیزم....."
هنگامی که در حال نوشتن بود خون دستش لغزیدن و روی کاغذ فرود آمد شروع کرد به نوشتن ادامه نامه
"شوگای عزیزم تو بهترین بودی و هیچوقت بدیی از تو ندیدم خواهش میکنم من را فراموش نکن ولی دنبال عشقت بگرد و به خودت صدمه نزن:)
ــ ا.ت ــ"
آن نامه از خون و اشک های ا.ت و جوهر درست شده بود نامه را کنار دستش گذاشت و چاقو را برداشت ....
با چاقو شروع کرد به نقاشی کشیدن روی بدنش تا اینکه به رگش رسید چاقو را گرفت و محکم روی آن زد بعد از مدتی جوری درد احساس میشد که تمام خونش بیرون میریخت تار میدید و از دهانش خون میآمد و کم کم جلوی چشمانش تاریک شد.....
-----------------------------
قرار نبود اینجوری بشه ولی اعصابم به خاطر تاسیان رید لعنتی آخه چرااااا
پارت بعدیم داره ......
در خانه را باز کرد و رفت بیرون دوان دوان میدوید تا به خانه خودش برسد فقط میدوید اشک میریخت چطور میتواند زیر قولش بزند؟
و او این را میدانست اگر پدرش روی چیزی پافشاری کند همان اتفاق میافتد به هر قیمتی.. آنقدر دویید و فکرش درگیر این بود که افتاد دستانش میسوخت و وقتی آن را نگاه کرد ازش خون میآمد و پوستش کنده شده بود همینجا نشست و گوشیش را در آورد ۵۷ تا تماس بی پاسخ از "yoongi"
رفت توی چت و برای او نوشت
" شوگا بیا قولمونو بشکنیم"
بلافاصله بعد از پیام ا.ت پیامی آمد
" منظورت چیه؟"
ا.ت هنگامی که اشک میریخت و با خودش کلنجار میرفت نوشت
"بیا بهم بزنیم"
و گوشیش را خاموش کرد و وقتی دم در خانه رسید در خانه را باز کرد و واردش شد
تا در را باز کرد همان جا نشست و شروع کرد به گریه کردن
"چراااااااا این زندگی کوفتی چیه من دارم؟...چرا باید انقد اشغال باشم؟..زیر قولم بزنم؟..دلشو بشکونم؟...چرا پدر و مادرم به بار به حرفم گوش ندادن؟....خدا اگه ازم متنفری خب چرا منو نمیکشییییی"
این کلمات از ته ته قلبش میآمد
همینجوری که گریه میکرد و با خودش حرف میزد چاقوی آشپزخانه را دید
"درسته جوابم همینه وقتی نمیتونم باهاش باشم چرا زنده بمونم؟"
به سمت آشپزخانه قدم برداشت چاقو را از قسمت تیزش گرفت و فشار داد که باعث شد دستش خون بیاید هنگامی که چاقو در دستانش بود کاغذ و قلمی برداشت و به سمت حمام پناه برداشت در را باز کرد و داخل وان نشست چاقو را گذاشت روی زمین و شروع کرد به نوشتن
"مامان و بابای عزیزم با اینکه خیلی دوستون دارم امیدوارم تا چند سال به خاطر اینکه تنها دخترتون رو کشتید عذاب وجدان داشته باشین من فقط یه درخواست خواستم درباره آیندم که قبول نکردین......شوگای عزیزم....."
هنگامی که در حال نوشتن بود خون دستش لغزیدن و روی کاغذ فرود آمد شروع کرد به نوشتن ادامه نامه
"شوگای عزیزم تو بهترین بودی و هیچوقت بدیی از تو ندیدم خواهش میکنم من را فراموش نکن ولی دنبال عشقت بگرد و به خودت صدمه نزن:)
ــ ا.ت ــ"
آن نامه از خون و اشک های ا.ت و جوهر درست شده بود نامه را کنار دستش گذاشت و چاقو را برداشت ....
با چاقو شروع کرد به نقاشی کشیدن روی بدنش تا اینکه به رگش رسید چاقو را گرفت و محکم روی آن زد بعد از مدتی جوری درد احساس میشد که تمام خونش بیرون میریخت تار میدید و از دهانش خون میآمد و کم کم جلوی چشمانش تاریک شد.....
-----------------------------
قرار نبود اینجوری بشه ولی اعصابم به خاطر تاسیان رید لعنتی آخه چرااااا
پارت بعدیم داره ......
- ۱۹.۶k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط