p
p.3
کل خونه صدای تق تق در میآمد صدای گریه های ا.ت در حمام اکو میشد هنوز کمی هوشیار بود و دردانش از هوشیاریش را کم میکردن که صدای باز شدن و کوبیدن در آمد
"ا.ت ا.تتت کجایی؟"
صدای شوگا بود که فریاد میزد بازم شد فرشته نجاتش؟
ا.ت هیچی نگفت که با شدت در حمام باز شد با عصبانیت نگاهی انداخت که سریع جایش با اشک جایش را گرفت ته آن چشمان عذاب وجدانی وجود داشت که خود را مقصر میدانست سریع به سمت ا.ت هجوم آورد و دستش را گرفت
"ا.ت ا.ت منو نگاه کن چشاتو باز کننن ازت خواهش میکنم ا.ت ا.تتت زود باش دیگه
پرنسسم من اینجامممم"
دستش را بیشتر فشار داد ولی فقط ۱ ثانیه بعد ا.ت دستش افتاد و کاملا هوشیاریش را از دست داد شوگا او را سریع براید استایل بغل کرد و به ماشینش خوابلندش
"کمی تحمل کن خواهش میکنم "
ا.ت را بلند کرد و به بیمارستان برد و او را به ICU منتقل کردند
"آقا لطفاً بیرون منتظر بمونید"
شوگا روی صندلی نشست و دستانش را روی سرش گذاشت و نگاه به پایین میکرد و هنگامی که موهایش را چنگ میزد با خودش میگفت
"لعنتی اگه فقد یه دقیقه زودتر رسیده بودم فقد یه دقیقه ....نه همش تقصیر منه لعنت به من"
بعد از مدتی دکتر با دستکش های خونی و ماسک بر روی صورتش بیرون آورد شوگا به سمت او سریع رفت و هنگامی که زبانش درست نمیچرخید و لکنت داشت گفت
"آقای...دک..دکتر حالش چه طوره؟ "
دکتر نگاهش را به پایین داد و آرام گفت
"خیلی متاسفم نتونستیم نجاتش بدیم"
همین حرف کافی بود تا شوگا را دیوانه کند که دیگر حسی نداشته باشد و غم بهش فرو بکشد......
-----------------------------------
عه بدبخت دیدی چیشد؟
یه پارت دیگم داره
کل خونه صدای تق تق در میآمد صدای گریه های ا.ت در حمام اکو میشد هنوز کمی هوشیار بود و دردانش از هوشیاریش را کم میکردن که صدای باز شدن و کوبیدن در آمد
"ا.ت ا.تتت کجایی؟"
صدای شوگا بود که فریاد میزد بازم شد فرشته نجاتش؟
ا.ت هیچی نگفت که با شدت در حمام باز شد با عصبانیت نگاهی انداخت که سریع جایش با اشک جایش را گرفت ته آن چشمان عذاب وجدانی وجود داشت که خود را مقصر میدانست سریع به سمت ا.ت هجوم آورد و دستش را گرفت
"ا.ت ا.ت منو نگاه کن چشاتو باز کننن ازت خواهش میکنم ا.ت ا.تتت زود باش دیگه
پرنسسم من اینجامممم"
دستش را بیشتر فشار داد ولی فقط ۱ ثانیه بعد ا.ت دستش افتاد و کاملا هوشیاریش را از دست داد شوگا او را سریع براید استایل بغل کرد و به ماشینش خوابلندش
"کمی تحمل کن خواهش میکنم "
ا.ت را بلند کرد و به بیمارستان برد و او را به ICU منتقل کردند
"آقا لطفاً بیرون منتظر بمونید"
شوگا روی صندلی نشست و دستانش را روی سرش گذاشت و نگاه به پایین میکرد و هنگامی که موهایش را چنگ میزد با خودش میگفت
"لعنتی اگه فقد یه دقیقه زودتر رسیده بودم فقد یه دقیقه ....نه همش تقصیر منه لعنت به من"
بعد از مدتی دکتر با دستکش های خونی و ماسک بر روی صورتش بیرون آورد شوگا به سمت او سریع رفت و هنگامی که زبانش درست نمیچرخید و لکنت داشت گفت
"آقای...دک..دکتر حالش چه طوره؟ "
دکتر نگاهش را به پایین داد و آرام گفت
"خیلی متاسفم نتونستیم نجاتش بدیم"
همین حرف کافی بود تا شوگا را دیوانه کند که دیگر حسی نداشته باشد و غم بهش فرو بکشد......
-----------------------------------
عه بدبخت دیدی چیشد؟
یه پارت دیگم داره
- ۱۹.۷k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط