{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت، پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی ند

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت، پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست، صد بار عاشق شد و دلش شکست

به هر طرف نگه کرد راهش بسته بود، یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود...
.
دیدگاه ها (۱)

آن روز که زمین، آخرین حجت خدا را در آغوش گرفت،چراغ امید در د...

عاشقانه های شبنم

قسمت هفده

بعضی آمدن‌ها،فقط ورقِ تقویم را عوض نمی‌کنند؛حالِ جهان را عوض...

مینی فیک

پارت 2

برید خررر ذوق شیدپارت ۹۱ | «بالاخره حرف بزن...»دو روز گذشت.....

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

رز آبی پارت ۲۶

تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط