{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دوستم که داره برق شریف میخونه رفتیم عروسی دیدم نیم ساع

با دوستم که داره برق شریف میخونه رفتیم عروسی دیدم نیم ساعت به یه دختر خیره شده
بهش گفتم خوب خدارو شکر که تو هم داری به یکی وابسته میشی


گفت چراغ بالا سر اون دختر افت ولتاژ داره هشت دقیقه دیگه میترکه
دیدگاه ها (۲)

میخوام یه تیریپ بزنم خفـــــــــــــــــــن```شماها یه دست ...

⇜●ته ریـش●↻ ⇜●ادکلـڹ تـلخ●↻ ⇜●پــیـراهـڹ 4 خــونـہ●↻ ⇜●قــ...

•♣♧خوشبختی واسه بچه √کونیاس√♧♣ ←ما تخسا همیشه باس ★...

دوستای گلم همین الان یهویی

part ۷

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۸----------------------------------------⭐🌕...

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

رمان تو خود منی

تو منو دوست داری ؟پارت ۱۴ویو دامیان دیدم انیا بیدار شده و دا...

پارت پانزدهم

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

درخواستی یکی از خوشگلام

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط