عاشق مغرور

عاشق مغرور
#پارت۶

به سمتم اومد و منو تو بغلش کشید و سرمو روز سینش گذاشت و به ویشونیم بوسه زد


تو حال و هوای خواب بودم که بین خواب و بیداری شنیدم زیر گوشم گفت


-خیلی نابی عروسک

.........

ارسلان

به جسم کوچولوی خوابیدش توی بغل نگاه کردم

اگه این غرور کوفتی نبود بهش میگفتم عاشقشم میگفتم از همون بچگی دلم گیرش بود همون موقعی که با مو های دو گوشی بسته شده میدوید سمتم و میگفت من می خوام زنت بشم باید منو بگیری دقیقا از همون موقع دلم براش رفت

وقتی فهمیدم پسرعمه متین رفته خواستگاریش خونم جوش اومد خون جلو چشمامو گرفت ...
دیدگاه ها (۲)

عاشق مغرور#پارت۷همون روز پیش اقا بزرگ رفتم و گفتم اگه تجارت ...

عاشق مغرور#پارت۸بازوشو گرفتم و کشیدم که افتاد تو بغلمتو صورت...

عاشق مغرور#پارت۵ارسلان خسته کنارم روی تخت افتاد با بغض دستمو...

بچه ها خفن تر از رمان کینه ای نداریم زود به زودم پارت میزاره...

خون آشام عزیز (85)

اسلاید اول لباس رزیو اسلاید دوم کفش رزیame: Heart lostPart:①...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط