وقتی میدزدتت و باهات
وقتی میدزدتت و باهات....
پارت۱
چرا؟چرا من؟چرا من باید قربانی این اتفاق باشم؟؟
چرا من باید هرروز کتک بخورم؟
چرا من فقط تو این خانواده اضافیم؟
چرا خواهر و برادرم هم منو کتک میزنن؟
چرا باید اون شب من میبودم؟
چرا من فروخته شدم؟
اونم به دست خانوادم):
(پرش زمانی به جمعه ساعت ۱۱ شب)
از زبون جیمین
بابام اومدم خونه و مثل همیشه
بوی الکل و سیگار میداد....
اون هرشب قمار میکنه...
همیشه هم سره پول قمار میکرد
برای همون جدیدن بی پول شدیم
مامانم که طلاق گرفته راحت شده ولی
من و خواهر و برادرم اینجا داریم زجر میکشیم
دوماه کرایه خونه رو ندادیم):
و بابام هم انگار نه انگار...
جیمین:سلام بابا
بابا..جیمن:سلام جیمین بدو حاضر شو
جیمین:چرا چیزی شده؟
باباجیمین:ببخشید بابا ولی من تورو قمار کردم اونم با صاحب خونه
جیمین:چی(داد)بابا من پسرتم(داد)
باباجیمین:سره من داد نزن(عربده)زود باش برو حاضر شو الان آقای چو میاد(عربده) (نکته فامیلی صاحب خونه چو هس)
جیمین:بابا میفهمی چی میگی؟بابا من پسرتم(داد)
باباجیمین:اَه بسه جیمین بسه(عربده)
جیمین:.......
باباجیمین:چو گفته که اگه اجاره خونه رو ندیم برادرت رو میبره به یه مافیای خطرناک می فروشه
حالا هم که امشب باهاش قمار کردم شرطم این بود که اگه اون برد من تورو به جای اجاره خونه میدم و اون میفروشت...و اگه من بردم تا آخر عمر نباید ازما اجاره. خونه بگیره...(داد)
جیمین:یعنی انقدر اضافیم که حاضر شدی منو قمار کنی؟انقدر بی ارزشم که برات مهم نیس پسرت بمیره یا نه؟انقدر اضافیم که دوست داشتی به یه بهانه منو بفروشی و برم؟هِ معلومه که یه آدم بی ارزشم! بابا من پسرتم..میفهمی پسرت(داد)
باباجیمین:خفه شو...
و با صدایی که اومد همه جا در سکوت حکم فرما شد....
(همچنان از زبون جیمین)
از شدت بی ارزشی و اضافی بودن اشکام سرازیر شده بود که یهو سوزشه بدی روی گونه های خیسم برخورد کرد...اون...اون منو زد...جیمین چته تو مگه برات عادی نیس؟مگه هر روز نمیزنت پس این عادیه
جیمین:ازت متنفر...متنفرم...متنفرررر(عربده)
باباجیمین:گمشو برو وسایلت رو جمع کن ساعت دوازده میاد(داد)
اشکام رو پاک کردم و سریع رفتم داخله اتاقم وسایل هامو جمع کردم خیلی دوست داشتم فرار کنم ولی چه حیف که اتاقم پنجره نداره و بابام هم پشته در واستاده که فرار نکنم...کاش بمیری بابا کاش
باباجیمین:گمشو بیا اومدن
رفتم پایین و بدون هیچ خدافظی رفتم داخلی ماشین اون چوی عوضی نشستم
که یهو...
فقط ریدم🗿💩
خواندن فیک بدون لایک و کامنت حرام است🐿️🗿
پارت۱
چرا؟چرا من؟چرا من باید قربانی این اتفاق باشم؟؟
چرا من باید هرروز کتک بخورم؟
چرا من فقط تو این خانواده اضافیم؟
چرا خواهر و برادرم هم منو کتک میزنن؟
چرا باید اون شب من میبودم؟
چرا من فروخته شدم؟
اونم به دست خانوادم):
(پرش زمانی به جمعه ساعت ۱۱ شب)
از زبون جیمین
بابام اومدم خونه و مثل همیشه
بوی الکل و سیگار میداد....
اون هرشب قمار میکنه...
همیشه هم سره پول قمار میکرد
برای همون جدیدن بی پول شدیم
مامانم که طلاق گرفته راحت شده ولی
من و خواهر و برادرم اینجا داریم زجر میکشیم
دوماه کرایه خونه رو ندادیم):
و بابام هم انگار نه انگار...
جیمین:سلام بابا
بابا..جیمن:سلام جیمین بدو حاضر شو
جیمین:چرا چیزی شده؟
باباجیمین:ببخشید بابا ولی من تورو قمار کردم اونم با صاحب خونه
جیمین:چی(داد)بابا من پسرتم(داد)
باباجیمین:سره من داد نزن(عربده)زود باش برو حاضر شو الان آقای چو میاد(عربده) (نکته فامیلی صاحب خونه چو هس)
جیمین:بابا میفهمی چی میگی؟بابا من پسرتم(داد)
باباجیمین:اَه بسه جیمین بسه(عربده)
جیمین:.......
باباجیمین:چو گفته که اگه اجاره خونه رو ندیم برادرت رو میبره به یه مافیای خطرناک می فروشه
حالا هم که امشب باهاش قمار کردم شرطم این بود که اگه اون برد من تورو به جای اجاره خونه میدم و اون میفروشت...و اگه من بردم تا آخر عمر نباید ازما اجاره. خونه بگیره...(داد)
جیمین:یعنی انقدر اضافیم که حاضر شدی منو قمار کنی؟انقدر بی ارزشم که برات مهم نیس پسرت بمیره یا نه؟انقدر اضافیم که دوست داشتی به یه بهانه منو بفروشی و برم؟هِ معلومه که یه آدم بی ارزشم! بابا من پسرتم..میفهمی پسرت(داد)
باباجیمین:خفه شو...
و با صدایی که اومد همه جا در سکوت حکم فرما شد....
(همچنان از زبون جیمین)
از شدت بی ارزشی و اضافی بودن اشکام سرازیر شده بود که یهو سوزشه بدی روی گونه های خیسم برخورد کرد...اون...اون منو زد...جیمین چته تو مگه برات عادی نیس؟مگه هر روز نمیزنت پس این عادیه
جیمین:ازت متنفر...متنفرم...متنفرررر(عربده)
باباجیمین:گمشو برو وسایلت رو جمع کن ساعت دوازده میاد(داد)
اشکام رو پاک کردم و سریع رفتم داخله اتاقم وسایل هامو جمع کردم خیلی دوست داشتم فرار کنم ولی چه حیف که اتاقم پنجره نداره و بابام هم پشته در واستاده که فرار نکنم...کاش بمیری بابا کاش
باباجیمین:گمشو بیا اومدن
رفتم پایین و بدون هیچ خدافظی رفتم داخلی ماشین اون چوی عوضی نشستم
که یهو...
فقط ریدم🗿💩
خواندن فیک بدون لایک و کامنت حرام است🐿️🗿
- ۹.۵k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط