{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 9

صبح شد

ویو دو هوان

رفتم پیش این یوپ و ات که ازشون بپرسم میان باهامون یا نه چون ممکنه نظرشون عوض بشه رفتم داخل دیدم این یوپ فقط شلوار پاشه ات هم بغلش عصبی شدم ولی بازم رفتم که بپرسم میان یا نه

دو هوان:ات
ات
ات
ات:بلههه
دو هوان:نمی‌آین
ات:نهه چرا از خواب بیدارم کردیی من دیشب بهت گفتم

این یوپ:چی شده

ات:هیچی بخواب بخواب

دو هوان: باش من میرم مواظب باش
ات:باش باش برو
(دو هوان رفت بقیه هم خواب بودن)

ات:این یوپ

این یوپ:بله
ات:میگم بیا بیدار باشیم همینجوری کنار هم اومدن خودمونو بزنیم به خواب واکنششون رو ببینیم

این یوپ:باش

(اومدن)

م،ات:ات کجاست؟
دو هوان:خوابه
ب،ات:تو کدوم اتاق ؟
دو هوان:تو اتاق بالایی بزرگه
ب،ات:بیاین همتون بیاین بریم بیدارش کنیم

ویو ب،ات

وقتی رفتیم تو اتاق با صحنه خیلی بدی مواجه شدم ات تو بغل این یوپ

ب،ات:ات
ات
ات بیدار شو ببینم تو توی بغل این مرتیکه چیکار میکنی

این یوپ:سلام پدر جان
ب،ات:پدر جان ات پاشو چرا این یوپ به من میگه پدر جان
ات:بابا یعنی چی من نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم
کای:چی مگه قرار نبود تو با من ازدواج کنی
این یوپ:پدر جان تروخدا آروم باشین
ب،ات:آروم هه فکر کردی من الان آرومم میبینم دخترم تو بغل یه مرد غریبس

دو هوان:بابا آروم باش این یوپ غریبه نیست ۱۰ ساله با ما داره زندگی میکنه
(توجه داشته باشین سه جونگ خوابه)

ویو سه جونگ:
با صدای دعوا بیدار شدم
شنیدم از تو اتاق ات میاد دو هوان رو صدا زدم

سه جونگ:عزیزم
ب،ات:این کی بود کی رو عزیزم صدا کرد

ات:بابا آروم باش اون سه جونگ بود داداشی رو عزیزم صدا زد

م،ات:چی پسرم هم دوست دختر داره

کای:زندایی شما آرم باشین من خودم درستش میکنم
(کای اومد زد تو صورت این یوپ)
ات:هوی چیکار میکنی

کای:تو حق نداری با این مرتیکه باشی تو حتی باهاش ازدواج نکردی

ات:چی میگی منتظر بود شما بیاین میخواست ازم خواستگاری کنه

م،ات:پناه بر خدا
دو هوان:تمومش کنین برین پایین همتون فقط من و سه جونگ و ات و این یوپ میمونیم تو اتاق

(همه رفتن پایین)

دو هوان:ببین ات پاشو این یوپ تو هم یه لباس بپوش اینجوری که نمیتونی بیای پایین دیگه باش سه جونگ تو هم همش کنار من باش اصن با هیچکدومشون حرف نزن مخصوصا با دختر عمم

سه جونگ :باش

دو هوان:منم میرم مسنهو رو بیدار میکنم خدا رو شکر هیچ مسئله ای با مینهو ندارن ولی خدا رحم کنه مینهو عاشق هانا نشه(هانا دختر عمه ات)

ات:خدا رحم کنه
این یوپ:شما برین من لباس میپوشم میام
ات:باش فقط نگران نباش یه لباس خوشگلم بپوش باشه

این یوپ:باشه عشقم
دیدگاه ها (۰)

پارت 10همه رفتن پایین این یوپ هم همینطورات:ببین بابا بزار بر...

پارت 11ویو این یوپ:از یه طرف خیلی خوشحال بودم که داریم با ات...

بابت پارت 8 هم معذرت میخوام فکر اینجاش رو نکردم بعد دیگه واق...

پارت7صبح شدویو این یوپ:صبح شده بود با نور خورشید از خواب بید...

ویو بعد شام ( کوک دست یونها رو گرفت برد سمت ی اتاق ) کوک : م...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

ازدواج اجباری پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط