my month²پارت⁷

پسرک بعد رفتن معشوقش رو زمین افتاد
دست خودش نبود، بدنش میلرزید
م ج: جیمین،خوبی؟
جیمین: بابا کجاس؟
م ج: ماموریته، هفته بعد میاد
جیمین: اوما..(گریه)
اوماش محکم بقلش کرد و عزیز دوردونه اش تو بقلش گریه میکرد
م ج: کلا سه روزه زود میاد دنبالت
صدای پیام فرستادن از گوشیش اومد و جیمین سریع گوشیشو چک کرد پیام از طرف یونگی بود

پیام:

«ماه من زود برمیگردم،لج نکن و خوب غذا بخور
میدونم اگه راضی نباشی از چیزی اولین چیزی که کنار میزاری غذا خوردنه پس بهم قول بده که غذا بخوری
با مامانت خوب رفتار کن و فردا با پست برات لباساتو میفرستم مواظب خودت باش.»

پرش زمانی به روزی که یونگی برمیگرده (مدیونید فکر کنید ایده نداشتم)

جیمین آماده روی مبل نشسته بود
و منتظر اومدن یونگی بود صدای زنگ آیفون توی کل خونه پیچید جیمین در رو باز کرد و با یونگی مواجه شد
و محکم به بقلش رفت و پاهاشو دور کمرش حلقه کرد و همزمان یونگی دستاشو دور کمر جیمین حلقه کرد
مامانش داشت با علاقه بهشون نگاه میکرد
و جیمین لباشو رو لبای یونگی گذاشت و یونگی تشنه لباشو میمکید جیمین دستشو به سینه یونگی کوبید و یونگی از لبای جیمین دست کشید و به بقلش نگاه کرد و با مامان جیمین مواجه شد

م ج: اهمم، میتونید برید تو اتاق
یونگی سرشو تکون داد و با همون حالت رفتن تو اتاق قدیمی جیمین

(خواهشا بفرمایید کامنتا جا نداریم🙂‍↕️🎀)
دیدگاه ها (۶)

my month²پارت⁸

my month²پارت⁹

my month²پارت⁶

monthmy² پارت⁵

³پارتI will do it slowly

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط