پلک های سنگینش رو باز کرد و با یونگی که مثل پیشی ها خوابیده ...
ₘᵧ ₗᵢₜₜₗₑ ᵦₐₗₗₑᵣᵢₙₐ | ₚₐᵣₜ ₇
پلک های سنگینش رو باز کرد و با یونگی که مثل پیشی ها خوابیده بود و محکم تو اغوش گرفته بودش و پتو رو روی هردوشون کشیده بود مواجه شد. تن هردوشون فقط باکسر بود. با یاد اوری دیشب اخمی کرد و سعی کرد از بغل یونگی بیرون بیاد ولی اون فقط محکم تر بغلش کرد.
-کجا میری؟
-ولم کن!
-این جواب سوالم نبود.
-من با توی بی تربیت قهرم و هیچ صحبتی ندارم باهات
-باز چی شده؟
-تو دیشب بدون اجازه منو مارک کردی!!!
-فقط حالا همه میفهمن که مال خودمی... از اولش هم مال خودم بودی.
همه اینها رو با چشم های بسته میگفت.
-ولم کننن
-تو که نمیخای عصبی بشم و از دیشب هم فراتر برم هوم؟
جیمین با اخم بامزه ای ساکت شد.
-کیوت کوچولو
یونگی گفت و بوسه ای رو موهاش که دیشب کلی وقت گذاشته بود و خشکشون کرده بود تا سرما نخوره گذاشت.
-گشنت نیست جوجه؟
-...
-باشه باشه...چیکار کنم تا قهر نباشی؟
-هرکاری بگم میکنی؟
-هوم...
-شکلات میخواممم
یونگی خندید و براید بغلش کرد و به طبقه پایین رفت و روی اوپن گذاشتش و گوشیش رو برداشت و به یکی از ادم هاش زنگ زد.
-شکلات میخوام. از همه نوع...
و قطع کرد و حدودا ده دقیقه بعد یکی از ادم هاش با دوتا کیسه پر از شکلات اومد و بدون اینکه نگاهی به جیمین که به جز باکسر چیزی نپوشیده بود بندازه شکلات هارو رو میز گذاشت و رفت.
-ووووایییی همش مال منه؟
-اره همش مال تو ولی زیاد نخور.
جیمین یکی از شکلات های باز کرد و خواست گازی بزنه ولی یونگی شکلات رو قاپید.
-عا عا اول صبحانه...
...
توی اتاق نشسته بود و با گوشیش بازی میکرد و یونگی هم توی اشپزخونه داشت اشپزی میکرد که ناگهان گوشیش زنگ خورد.
-الو؟
-...
-کی هستی؟ اشتباه گرفتی؟؟ الووو
-میدونستی اونی که باهاش زندگی میکنه مافیاعه؟ اقا گربمون حتی اینم بهت نگفته...
-چی میگی؟! یونگی؟! الو؟!!!
ولی قطع کرده بود.
-مزاحم!
-چی شده جوجه؟
-هیچی... مزاحم تلفنی بود...
~~~~~~~~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه...
واییی همتون محشرینننن
بابت تمام ایده ها و نظرات خوبتون ممنونممم💕
تقریبا دارم سعی میکنم ایده های همتون رو جا بدم
به هر حال ممنوننن🫂✨
پلک های سنگینش رو باز کرد و با یونگی که مثل پیشی ها خوابیده بود و محکم تو اغوش گرفته بودش و پتو رو روی هردوشون کشیده بود مواجه شد. تن هردوشون فقط باکسر بود. با یاد اوری دیشب اخمی کرد و سعی کرد از بغل یونگی بیرون بیاد ولی اون فقط محکم تر بغلش کرد.
-کجا میری؟
-ولم کن!
-این جواب سوالم نبود.
-من با توی بی تربیت قهرم و هیچ صحبتی ندارم باهات
-باز چی شده؟
-تو دیشب بدون اجازه منو مارک کردی!!!
-فقط حالا همه میفهمن که مال خودمی... از اولش هم مال خودم بودی.
همه اینها رو با چشم های بسته میگفت.
-ولم کننن
-تو که نمیخای عصبی بشم و از دیشب هم فراتر برم هوم؟
جیمین با اخم بامزه ای ساکت شد.
-کیوت کوچولو
یونگی گفت و بوسه ای رو موهاش که دیشب کلی وقت گذاشته بود و خشکشون کرده بود تا سرما نخوره گذاشت.
-گشنت نیست جوجه؟
-...
-باشه باشه...چیکار کنم تا قهر نباشی؟
-هرکاری بگم میکنی؟
-هوم...
-شکلات میخواممم
یونگی خندید و براید بغلش کرد و به طبقه پایین رفت و روی اوپن گذاشتش و گوشیش رو برداشت و به یکی از ادم هاش زنگ زد.
-شکلات میخوام. از همه نوع...
و قطع کرد و حدودا ده دقیقه بعد یکی از ادم هاش با دوتا کیسه پر از شکلات اومد و بدون اینکه نگاهی به جیمین که به جز باکسر چیزی نپوشیده بود بندازه شکلات هارو رو میز گذاشت و رفت.
-ووووایییی همش مال منه؟
-اره همش مال تو ولی زیاد نخور.
جیمین یکی از شکلات های باز کرد و خواست گازی بزنه ولی یونگی شکلات رو قاپید.
-عا عا اول صبحانه...
...
توی اتاق نشسته بود و با گوشیش بازی میکرد و یونگی هم توی اشپزخونه داشت اشپزی میکرد که ناگهان گوشیش زنگ خورد.
-الو؟
-...
-کی هستی؟ اشتباه گرفتی؟؟ الووو
-میدونستی اونی که باهاش زندگی میکنه مافیاعه؟ اقا گربمون حتی اینم بهت نگفته...
-چی میگی؟! یونگی؟! الو؟!!!
ولی قطع کرده بود.
-مزاحم!
-چی شده جوجه؟
-هیچی... مزاحم تلفنی بود...
~~~~~~~~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه...
واییی همتون محشرینننن
بابت تمام ایده ها و نظرات خوبتون ممنونممم💕
تقریبا دارم سعی میکنم ایده های همتون رو جا بدم
به هر حال ممنوننن🫂✨
- ۱۱.۷k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط