{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتفاق ناگهانی با دوست صمیمی

اتفاق ناگهانی با دوست صمیمی
پارت2
بعد از تموم شدن دانشگاه داشتم به سمت خونه میرفتم که یک بستنی فروشی دیدم(اینقدر نگهتون داشته بودم بخاطر همین🗿نمی‌خواد تشکر کنید)
ا/ت:عرررررررر بستنی فروشیییییی چقدر این چند روز هوس بستنی کرده بودم*به سمت بستنی فروشی میدود*
ا/ت:سلام،ببخشید یک بستنی شکلاتی میخواستم
بستنی فروش:بله*بستنی رو روهم میزاره و بعد میده به ا/ت*
ا/ت:ممنون*بستنی رو میگیره و می‌ره*
ویو ا/ت
داشتم توی راه بستنی می‌خوردم که یک دفعه لیلی پیداش شد و بستنی رو ریخت روی لباسم
ا/ت:لیلی*داد*
لیلی:وای ببخشید حواسم نبود
ویو ا/ت
من هم آبمیوه ی لیلی رو که با طعم توت فرنگی بود رو روش خالی کردم
ا/ت:وای ببخشید حواسم نبود(👏👏👏🗿)
لیلی:ا/ت*داد*
ویو ا/ت
زبون درازی کردم و با دستمال بستنی رو از روی لباسم پاک کردم و رفتم
به خونه که رسیدم لباسم رو عوض کردم و لباسم رو شستم
ا/ت:خدارو شکر رنگش نموند
بعد رفتم و لباسم رو روی آویز گذاشتم تا خشک شه و خودم رو روی تخت پرت کردم
بعد چند مین خوابم برد.
ویو جیمین
خیلی خسته بودم،فقط دوست داشتم برم خونه بگیرم بخوابم،تو راه که بودم یه دفعه لیلی خودشو پرت کرد روم
لیلی:جیمیناااااااا،بیا بریم شهربازی
جیمین:بخدا خسته ام بزار یکم استراحت کنم میام
لیلی:ایششششش توام که همیشه خسته ای،باشه برو،ولی بعد بهم پیام بده هاااااااا باید بریم هوس شهر بازی کردم
جیمین:باشه
داشتم میرفتم که لیلی بازوم رو بغل کرد
لیلی:جیمین بیا باهم بریم
جیمین:باشه
ویو جیمین
داشتیم همینجوری به سمت خونه میرفتیم و لیلی همینجوری بازوم رو بغل کرده بود
وقتی رسیدیم لیلی دم در وایساد
لیلی:جیمین منم بیام؟*با لبخند *
جیمین:باشه بیا ولی من برای لوس بازی هات وقت ندارما خوابم میاد
لیلی:*خنده*اوپاااا چرا لوس بازی
جیمین:*لبخند* خیلی لوسی،حالا بیا بریم تو
لیلی:باشه
ویو جیمین
داشتیم میرفتیم توی اتاقم و من بدون عوض کردن لباسم خودم رو پرت کردم روی تخت
جیمین:راستی لیلی لباست چرا صورتی شده
لیلی:دوست جونت اینکار رو کرده
جیمین:دوست جونم؟
لیلی:اره دیگه ا/ت داشتم واسه خودم راه میرفتم یه دفعه آبمیوه ام رو فشار داد ریخت روم(کار خودت هم بگو داش،دروغ آی دروغ😒)
جیمین:اشکال نداره اینجا لباس داری لباست رو عوض کن*چشم هاش رو می‌بنده و در خواب فرو می‌ره*

____________________
اینم پارت دوم
شرط هارو یکم بیشتر میکنم

شرط
کامنت:۱۰
لایک :۱۵
بابای❤️
دیدگاه ها (۳)

بازم نرسوندین:)ولی گذاشتماتفاق ناگهانی با دوست صمیمی پارت۳وی...

مرسی که توی یک روز شرط ها رو رسوندین ❤️✨پارت ۴ویو جیمین رفتی...

اتفاق ناگهانی با دوست صمیمیویو ا/ت سلام من ا/ت هستم ،صبح ، ب...

اسم:اتفاق ناگهانی با دوست صمیمیبازیگران : ا/ت،جیمین،لیلی،مام...

Part:20جیمین :خب عزیزم میگفتی من میرفتم وسایلت رو میاوردمجیم...

Part6

ویو کوکبعد ۴ ساعت بلاخره اومدم خونه که دیدم ا/ت نیست و دوتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط