{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از مرتب کردن سر و وضعش چون حوصلش سر رفته بود از دفتر ...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟓
بعد از مرتب کردن سر و وضعش چون حوصلش سر رفته بود از دفتر جونگکوک بیرون اومد که با جیمین مواجه شد.
-چیشد؟!
-چی میخواستی بشه؟
-ردت... کرد؟
-خودت چی فکر میکنی؟
چشم های جیمین چرخید و متوجه گردن کبودش و نیپل هایی که ورم کرده بودن شد.
جیغی کشید و شونه های تهیونگ رو گرفت و تکون داد.
-وایییی تو خیلی خوش شانسیییییی!!!! یعنی الان تو امگای اونی؟ پس تکلیف اون امگایی که پیدا کرده بود چی؟ الان کجا رفت؟! نکنه رفت پیش اون امگا؟! نکنه فقط برای هوسش-
-چرا سوال جوابم میکنی انقد!! اون امگایی که پیدا کرده بود من بودم!!
-تو؟!
-هوم... یعنی از اولش هم اون مال من بود و-
-هی امگا کوچولوی ما چطوره؟
یکی از قلدر های مدرسه با دار و دسته اش سمتش اومد و گفت.
تهیونگ اخم بامزه ای کرد و دست به سینه شد.
-من امگای تو نیستم! کوچولو هم نیستم!
-امروز لباسای سکسی تری پوشیدی... برای کی دلبری میکنی هوم؟
-من الفا دا-
-کیم تهیونگ بیا دفترم
جونگکوک با اخمی از کنارشون رد شد و حتی نگاهشون نکرد و اینو گفت.
جیمین ذوقی کرد و تهیونگ رو سمت دفتر جونگکوک هول داد.
تهیونگ رفت تو و در رو بست که جونگکوک به دیوار فشارش داد و دست هاش رو بالای سرش نگه داشت.
-کی بهت اجازه داد با همچین لباسی بری پیش بقیه؟
تهیونگ به لباسش نگاه کرد.
-خوشگله که... نشون میده حالا مال کی شدم
-دقیقا! حالا مال منی و اجازه نمیدم با همچین لباسی بگردی
تهیونگ اخم کرد.
-نیمیخام! لباسمو دوست دا-
جونگکوک لباس رو توی تنش پاره کرد.
-هیییییییییینننننننن
-دیگه دوسش نداری....
-چرا اینکارو کردییییییییی!؟
-گفتم که... نمیشه بپوشیش
-چرا اینکارو کردییییییییی! بی ادبببب!!!! من اون لباسو دوس داشتمممم!! اصن الان چجوری برم بیرونننننن؟!
-در هر صورت نمیزاشتم با اون لباس بری بیرون
جیغ جیغ میکرد و داشت جونگکوک رو کتک میزد.
-خیلی خب خیلی خب
-چی خیلی خب!! پاره شد رفتتت!!
-یکی برات میخرم
-عین اون نمیشههه
-عین همون رو پیدا میکنم
-نیمیخواممممم
-عینشو برات میخرم حالا بس کن
-میخریاااا
-میخرم
لباس جونگکوک رو پاره کرد.
-حالا بی حساب شدیم
~~~~~~~
برین درساتونو بخونین ببینمممم😂

-خب جناب چجوری دکتر مهندس شدین؟
-فیک نویسی که فیکاش رو میخوندم کرم داشت😂😂

@vkook_tete_kook
@armybtsj
@moonychild
@9925115781
@btgirl21
حمایتا کم نشههه
دیدگاه ها (۱۲۹)

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 17مادر و پدرش ترسیده از پله ها پایین اومدن و ب...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟔-حالا بی حساب شدیم-هوففاخم جذابی کرده بود. -...

𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽  | 𝓟𝓪𝓻𝓽  5یونگی با سر باد کرده روی زمین ا...

فالوشههه@karen022

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 15-نباید از جلوی چشمم دور شی امگا...خطرناک-ه...

𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟐بعد از رفتن استاد تهیونگ جمع شده بود تو خودش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط