{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:
اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.»
دومی گفت: «تو به این میگی سرعت!؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.»
سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولت است. اون کارشو ساعت 4:30 تعطیل میکنه و 3:45 تو خونه است!»
دیدگاه ها (۲)

یک داستان از دوران کمونیزم برایتان بگویم:مردی از آلمان شرقی ...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشتبا سرعت وا...

هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی ارگ و قصر خود روانه می ...

گویند: پسری قصد ازدواج داشت. پدرش گفت: بدان که ازدواج سه مرح...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁶²پای قطور و کلف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط