بی تو با خود باز هم تنهـا شدم با
بی تو با خود باز هم تنهـا شدم باز هم من غرق در رؤیا شدم
بی تو با امواج فکـرم دم به دم در تلاطم ماندم و بلوا شدم
بی تو با سیلاب اشک و درد و غم همنشینی کردم و دریا شدم
بی تو سیلی خورده ام از روزگار خیره بر در ناظر فردا شدم
بی تو با اندیشه هـایم روز و شب جمع بودم ناگهان منها شدم
بی تو با شب مویه هایم همــدمم ناله بس کردم چو نی،بی نا شدم
بی تو ای آرام جـــان خسته ام « قاصد » ارواح نا پیدا شدم
با تو شاید روزگـــاری کم بود با تو با خود باز هم تنها شدم
بی تو با امواج فکـرم دم به دم در تلاطم ماندم و بلوا شدم
بی تو با سیلاب اشک و درد و غم همنشینی کردم و دریا شدم
بی تو سیلی خورده ام از روزگار خیره بر در ناظر فردا شدم
بی تو با اندیشه هـایم روز و شب جمع بودم ناگهان منها شدم
بی تو با شب مویه هایم همــدمم ناله بس کردم چو نی،بی نا شدم
بی تو ای آرام جـــان خسته ام « قاصد » ارواح نا پیدا شدم
با تو شاید روزگـــاری کم بود با تو با خود باز هم تنها شدم
- ۱.۱k
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (-۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط