{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریای غم خالی از موج بین چهار دیوار سفید بسیار زیبا راکت ...

۱
دریای غم ، خالی از موج ، بین چهار دیوار سفید بسیار زیبا راکت شده .
او همیشه در کف این دریا ، مانند سفره ماهی لجن هایش را می‌بلعد .
و بعد پنجره را باز می‌کند تا از پشت چهارصد هزار شیشهٔ کدر به نور نگاه کند ، اما نور ، در پس سومین شیشه کاملا انرژی اش را از دست می‌دهد .
سال ها دومرتبه می‌گذرند .
سر بر می‌گرداند و چندین نفر پشت سرش ، حتی به او نگاه نمی‌کنند .
همه را پشت سر گذاشته بی آنکه حتی بتواند از وجودشان لذت ببرد .
۲
امروز اولین استخوان انگشت ، درب را به صدا در آورد ،عجیب است که جهان اجازه داده آن دست ، تا دریای او زنده بماند .
درب را که باز کرد ، چهره ای بود و پشتش ، تمام امواج بیرون میریختند .
سطح خانه ، خالی از آب شد و دیوار های نم کشیده ، کم کم خشک می‌شدند .
سرما او را در بر گرفت ، اما مهمان را به داخل دعوت کرد .
چهره اش هیچ مهم نبود ، زبان بدنش اما به دور از خشونت بود .
به سمت مبل رفت و نشست .
نفسی بیرون دارد و طوری که انگار در این کار مهارت دارد ، گفت : چطوری دوست عزیز
صدای لعنتی اش اما چرا اینگونه بود ، مصنوعی به نظر می‌رسید و اما به هر حال او حالا به شیشهٔ اول رسیده بود ، آیا باید آن را هم رد می‌کرد ؟
یا همان پشت می‌ماند در حالی که بخار دهانش شیشه رو کدر می‌کند .
و بعد از مدتی ، او هم میرفت ....
دیدگاه ها (۰)

ـ من هیچوقت نفهمیده بودم چرا روزها حالم بهتره .- شاید نور حا...

قبل از آمدن به خانه چه کند تا او را نفهمد .به کوچه که میرسد ...

پاکت را که گشود ، نوشته ای بر چشمانش تابید : در درازای عمر ش...

شاید شهری باشد که درونش با زباله ها دست و پنجه نرم میکنند و ...

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

در لحظه باشید.

مافیایه عشق P:27بعد از گزارش از ایستگاه پلیس بیرون اومدن و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط